نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان خونبها

دانلود رمان خونبها

 

خلاصه رمان خونبها :

داستان درباره دختر پولداریه

که فوق العاده مهربون و شیطونه…

دانلود رمان زن کمانگیر

دختر توی بالکن اتاقش یه نفر رو می بینه

که زندگی اشو تغییر می ده و مشکلات زیادی براش به وجود میاره…

دانلود رمان خونبها

 

قسمت هایی از رمان خونبها :

من و مامان پرسش گرانه نگاش کردیم که گفت:

– خونه شونو فروخته بودن و این چند سال پسرش پیش مادربزرگش بوده.

حالا که مادربزرگه فوت شده اینام دنبال خونه بودن که وقتی برگشتن توش زندگی کنن.

منم عمارت رجبی رو بهشون پیشنهاد کردم و اونام خریدنش.

مامان با چشمای گرد شده گفت:

– پس وضعشونم خوبه که تونستن اون عمارت رو از چنگ بقیه در بیارن!

بابا گفت:

– وضعشون مثل خودمونه ، ولی این مهرداد زبون چرب و نرمی داره .

با این زبونش خوب کاراشو جفت و جور می کنه.

دانلود رمان خونبها

مامان دیگه حرفی نزد . شام رو خوردیم .

پس اینایی که داشتن اسباب کشی می کردن، خونواده ی اقای پارسا بودن ؟!

اصن این پسرش چه جوری ۵ سال تنهایی زندگی کرده ؟!

لابد کارخونه باباش رو هم اداره می کرده !

یعنی بچه دیگه ای هم دارن ؟

تا اخر شب همش تو فکرشون بودم که ببینم چه جور ادمایی می تونن باشن.

خب فرنگ رفته بودند و اون جا زندگی کردن چند سال ؛

حتما با کلاس و سوسولن ! وای من از بچه سوسولا بدم میاد!

دانلود رمان خونبها

صبح حسابی به مامان کمک کردم که یه نهار مشتی درست کنیم .

بابا هم هی می رفت عمارت رجبی که بهتره بگم الان عمارت پارسا بود .

دلم می خواست منم برم و اون جا رو ببینم .

حالا که اقای پارسا رفیق باباس می تونیم خونه رو هم ببینیم .

از این بابت خوشحال بودم.

ادم فوق العاده فضول که نه ، کنجکاوی هستم .

دانلود رمان خونبها

بالاخره نزدیک ظهر شدو مهمونا اومدن .

دم در ایستادیم برای خوشامدگویی و از این چرت و پرتا .

اول خانوم اقای پارسا وارد شدن .

یه زن قد کوتاه تپل و سفید رو با چشمای کاملا ابی .

با لحن صمیمانه و مهربونی باهام سلام احوال پرسی کرد و دست داد.

دانلود رمان خونبها

تشکری کرد و رفت اشپزخونه و همون طور که شیرینی ها رو می چیدم

و شربتمی ریختم ، از پشتستون  رفتم توی اتاق.

اقای پارسا که مشغول خوش و بش با بابا بود .

دریا خانومم که با مامان در صحبت های یکی یکی مهمونا رو دید زدم.

زنونه وا کرده بودن . پریا هم داشت خونه رو دید می زد ؛

فکر کنم مثل خودم فضوله .

یه دختر با پوست گندمی و چشمای عسلی .

ابروهای خرمایی کمونی که هم رنگ مو های لختش بود .

البته از زیر شال لخت بودن موهاش مشخص بود ،

چون اون چند دسته مویی که بیرون ریخته بود صاف صاف بود.

دانلود رمان عاشق اسیر

خلاصه کتاب

داستان درباره دختر پولداریه

که فوق العاده مهربون و شیطونه…

دختر توی بالکن اتاقش یه نفر رو می بینه

که زندگی اشو تغییر میده و مشکلات زیادی براش به وجود میاره…

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    خونبها
  • ژانر
    عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده
    arefeh79
  • ویراستار
    زهرا یزدانی
  • طراح کاور
    Es_shima
  • صفحات
    58
  • حجم
    1.2 مگابایت
  • منبع تایپ
    نودهشتیا
لینک های دانلود
  • 106 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 2,662 بازدید
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.