نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان اکیپمون

  • شنبه, 5 ژوئن 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان اکیپمون

خلاصه رمان اکیپمون :

ما یه اکیپ دختریم….
دخترانی که نمیدانند غم را چه طور می نویسند ….

شاد و سرخوش بی بهانه به خوشی هایشان می رسند اما …

دانلود رمان اکیپمون

کی فکرش رو می کرد زندگی چهار تا رفیق به تباهی کشیده شود…

چرا دیگه رنگ خوشبختیو نمیبینن…

نفس دختری که…..

سرگذشت هر یک چه می شود ؟!

عشق جای نفرت را می گیرد اما چه گونه ؟!

خیانت و انتقام چه میشود ؟!

بی گناهی آن ها چه طور ثابت می شود ؟!

همه و همه در اکیپمون

دانلود رمان اکیپمون

 

قسمت هایی از رمان اکیپمون :

قلبم و که دیگه نگو!!!……

با سرعت 2000 داشت از جاش میزد بیرون

یکی از چشمام و بستم وبا اون یکی خیره شدم به صفحه مانیتور…..آه لعنتی

بازکن دیگه …..

2دقیقه گذشت و این لامصب باز نشد .

دانلود رمان اکیپمون

دستام رو به میز گرفتم و صندلی چرخ دارو به عقب هل دادم و بلند شدم…..

از این طرف به اون طرف رفتم و همون طور که ناخن انگشت شصتم رو می خوردم

دوباره به صفحه مانیتور نگاه کردم……

واي خدا باز شد بالاخره…… سریع چیزایی و که باید وارد می کردم

وارد کردم و منتظر موندم باز شه …

چشمام رو بستم و دو تا دستم و توي هم گره دادم

خدایا اگه قبول بشم قول میدم آدم بشم…..

دیگه این قدر به ملت گیر نمی دم پسرا رو مسخره نمی کنم….

اصلا نذر میدم….. اصلا شاید نماز خون بشم….. خدایا، تو رو به خدا!

دیگه بسه نفس این همه استرس واسه چی یا قبول شدي یا نه !

دانلود رمان اکیپمون

با ابرو هاي گره خورده چشمام رو باز کردم و باز کردن چشمام مساوي شد با هنگ کردنم

یا امام زاده بیژن !!!

اشک از چشمام پایین ریخت…..

پاهام و روي زمین کوبیدم و گفتم:

آخه چرااااا…. چرا ؟ !

آخه چرا ای نقدر تو مهربونی خدا جونم……

واي عاشقتم

واقعا…. قبول شدم ……. قبوووووووول

خودم و بغل کردم و صفحه مانیتور رو بوسیدم…..

قر تو کمرم فراوونه نمی دونم کجا ولش کنم……

کمرم رو به جلو عقب تاب می دادم و رو هوا بشکن می زدم .

دانلود رمان اکیپمون

ارغوان: بابا حساس !

پانیذ: شقایق چی؟ !

نفس: آن نیست !

شقایق: اوه اوه غیبت می کردین ؟!؟

نفس: آخه کدو چی داره که دیگر بخواهیم غیبتش کنم

شقایق: کدو عمه ارغوانه

ارغوان: دمت گرم شقایق

دانلود رمان اکیپمون

نفس: واي اصلا باورم نمی شه چهارتامون قبول شدیم

پانیذ: تو هم که هیچ باورت نمی شه !!!

شقایق: بچه ها فعلا من باید برم

نفس: بآي منم برم خرید

پانیذ: تو که 24 ساعت تو پاساژا ول میگردي بابا فهمیدم خرپولی دختر رئیس کارخونه

نفس: مرض پانیذ پاشو گمشو حاضر شو بیام دنبالت بریم پاساژ گردي !!

پانیذ : 30 مین دیگه آماده ام !

نفس تا من حاضر بشم وبیام یه 100 مین دیگه طول میکشد !

پانیذ: بدبخت اون کسی هست که به امید تو بشینه !

نفس: خفه بابا…. فعلا

گوشی و روي میز گذاشتم و پریدم رو صندلی میز توالت ؛

یه عالم کرم پودر خالی کردم رو اون صورت بدبختم و یه رژ لب صورتی پر رنگ زدم روي اون

دانلود رمان عاشق اسیر

  • 53 روز پيش
  • test44889009
  • 16 بازدید
  • 0 کامنت
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.