نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان هبوط

  • جمعه, 4 ژوئن 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان هبوط

 

 

خلاصه رمان هبوط:

داستان از جایی شروع می شه که رایحه به خونه مادربزرگ دوستش اسباب کشی می کنه .

گذشته رایحه پر از اشتباهه و به خاطر گذشته تبدیل به دختری سرد و گوشه گیر شده

که به هیچ کس اجازه نزدیک شدن نمی ده.

دانلود رمان هبوط

ولی تو خونه جدید محیط گرم خونواده به تدریج رایحه رو عوض می کنه .

امیر علی پسر همه چیز تمومی که ارزوی هر دختریه مقابل رایحه قرار می گیره

ولی رایحه به خاطر گذشته تاریکش به خودش اجازه نمی ده که به امیر علی فکر کنه

از طرفی رایحه با (ماهان ) پسر خاله امیر علی روبرو شده

و مجبوره که به خاطر پنهان کردن گذشته اش بهش باج بده…

دانلود رمان هبوط

 

قسمت هایی از رمان هبوط:

حالم خوش بود، حالم خیلی خوش بود و فکر می کنم هیچ چیزی، هیچ اتفاق افتضاحی هم نمی توانست حال خوشم را خراب کند.

می خواستم از زیر نگاه حریص صاحب مسافرخانه خلاص شوم،

می خواستم از شر موش ها خلاص شوم،

می خواستم از شر بوی بد فاضلاب خلاص شوم و این اولین قدم من در ابتدای این راه طولانی بود!

هیچی جز یک چمدان و یک کیف و یک کارت بانک پر پول نداشتم.

دانلود رمان هبوط

پدر زورگو می دانست شب ها کجا سر می کنم ؟

می دانست روزها چه شغل خفت باری دارم؟

می فهمید دختر آقای بشارت بزرگ در چه اتاقی با چه پست و مقامی کار می کند؟

حتما اگر م یفهمید از خجالت سرش را میان هم صنفانش نمی توانست بالا بگیرد

و از این که دورم و هیچ کس دستش به من نمی رسد خوشحال بود!

دانلود رمان هبوط

نگاهی به کارت بانکی آبی رنگ می اندازم، هر ماه، سر هر ماه مسیج واریز پول به کارتم می رسید!

اگر حساب می کردم چند میلیون در این کارت خوابیده بود؟

چند ملیون پول برایم می ریخت که دیگر برنگردم؟

می دانستم خیلی خوشحال بود. خیلی!

در اتاق را می بندم و بدون این که از صاحب مسافرخانه خداحافظی کنم،

اجاره این ماهش را روی پیشخوان می گذارم و می روم!

اگر می رفتم و دست خالی می رفتم چه عکس العملی نشان می دادند ؟

دانلود رمان هبوط

خودم را در شیشه ی ماشین می بینم،

امروز بعد از مدت ها چشم هایم می درخشید،

لبخند داشتم و سر سوزن امید در دلم نشسته بود.

الميرا از وقتی که وارد زندگی ام شد خیلی چیز ها تغییر کرد!

سایه درختان در هم تنیده بر شیشه ماشین می افتاد، مثل ندید بدیدها امروز خیابان را جور دیگری نگاه می کردم؛

حتی آفتابی را که از لای برگ ها می پرید بیرون.

راننده با تعجب نگاهم می کند و آرام می پرسد:

-تازه اومدین ایران؟

حتی فکرش را هم نمی کنی از کجا آمده ام.

چند ثانیه بی حرف نگاهش می کنم و بدون این که جوابش را بدهم برمی گردم و به آدم ها نگاه می کنم!

-دم اون گلفروشی وایسین!

دانلود رمان پشت هبوط

یک دسته لیلیوم سفید بدون تزئین می گیرم …

نخ کنفی که گلفروش دورش بسته را باز می کنم و همان طور که غر میزنم خودم گره اش می زنم:

– نمی خوای راه بیفتی شما آقا ؟

با تشرم ماشین را روشن می کند. گل را روی صندلی عقب می گذارم و موبایلم را
روشن می کنم تا یک بار دیگر آدرس را چک کنم. همان موقع می گوید

دانلود رمان پشت هبوط

دانلود رمان عاشق اسیر

 

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.