نکس رمان
یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

بایگانی‌ها

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

  • جمعه, 4 ژوئن 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

 

 

خلاصه رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد :

نگاه در چشمان بیمارش می دوزم! بغض را قورت می دهم…

اما..نه نمی شود.. همیشه باریدن یعنی زن.. زن یعنی همی شه باریدن!
اینجا هوا ابریست… آنجا را نمی دانم ! اینجا نفس تنگ است.. آنجا را نمی دانم !

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

اینجا زنی عاشقانه می بارد..

اشتباه نکن… همه جا زنان می بارند…

گاهی عاشقانه..

گاهی گاهی زنان تنها می بارند…

بی هیچ بهانه

 

 

قسمت هایی از رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد :

نگاه در چشمان بیمارش می دوزم ! بغض را قورت می دهم …

اما …
نه نمی شود..

همیشه باریدن یعنی زن ، زن یعنی همیشه باریدن!

این جا هوا ابریست ، آن جا را نمی دانم!

این جا نفس تنگ است ، آن جا را نمی دانم!

این جا دنیایم اندازه آغوشیست که یک بار هم لمسشان نکرده …

این جا … نجیبانه دور می شوم ، نانجیبانه قلبم پا می کوبد !

این جا زنی عاشقانه می بارد …

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

اشتباه نکن … همه جا زنان میبارند … گاهی عاشقانه ، گاهی عارفانه ، گاهی …

گاهی زنان تنها میبارند ، بی هیچ بهانه …

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

چای می نوشم با طعم گذشته و یاد اوست که “هر از گاهی” مرا به خلسه آن حضور سبز میبرد.

در تراس باز می شود و عطر یغماست که می پیچد لا به لای سردیم…

کنارم می نشیند … با لبخند نگاهم می کند …

طعم لذت می دهد چشمانش! نمی توانم آن گونه که می خواهد نگاهش کنم

اما تمام تلاشم را می کنم … سعی می کنم که نگاهم طعم عادت ندهد !

– خانومی سرده!

لبخند بی جانی تحویلش می دهم می خواهم کنار بزنم این جمله تکراری را ” رهام تابه حال به من نگفته بود خانومی” گفته بود؟ :

– نه … خوبه.. هوا خوبه!
سوییشرتش را درمی اورد… روبه رویم می ایستد

و با همان نگاهی که در این دو سال بیش از حد مهربان بوده پهن می کند روی شانه های کوچکم!

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

برای چه بود هم نمی دانم ..

اما خوب می دانم سکون در وجودم ساکن شده !

به رهام نمی گویم …

نمی گویم که از روش او برای آرامش استفاده کرده ام …

نمی گویم تا نگوید ” من درست می گفتم ”

تا فکر نکند به خاطر اجبار او به نماز روی آوردم …

واقعا هم همین است …

از روی دربه دری … از بی حسی ..

ازاعصابی که دیگر نمی کشید به خدا پناه بردم !

صدای موبایلم بلند می شود … رهامم … آرام جواب می دهم …

–بله؟

–کجایی؟؟ چرا خونه نیستی؟ صدا میاد… بیرونی؟ این وقت شب نگار؟

چشمانم را می بندم…

–سلام…

–سلام..جوابمو بده..

–اره اومدم کافی…

نفسش را فوت می کند:
–تنها؟ برای چی؟

–تنها…معمولا برای چی می ان کافی؟

چیزی نمی گوید:

–رادین کجاست؟

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد

–خوابیده…رفته بودیم کشتی…خسته بود..

حرفی ندارم…ساکت میمانم…

–نگارم…خوبی؟ حس می کنم یه چیزی شده…می شه حرف بزنی؟

او چرا اینقدر نرم شده؟ دوری مشتاقش کرده؟

–هیچی نشده..هیچی..رهام!

–جانم؟

چقدر انتظار برای شنیدنش داشتم؟

چرا حالا بااین همه فاصله…چرا وقتی در چشمانش خیره می شدم و صدایش می کردم …

اینگونه جوابم نمی کرد؟ بی حال می گویم:

–یک بار از ته دل …یا هزار بار از روی تفنن؟

دانلود رمان عاشق اسیر

 

نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات

آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهی برای نمایش وجود ندارد.
درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.