نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان هوای تو

دانلود رمان هوای تو

 

 

 

 

خلاصه رمان هوای تو:

بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد ، بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند ،

بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی ، بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او

سخن می گویی ، بگذار کسی باشم که در غم سوی او می آیی ، بگذار کسی باشم که

در شادی با او می خندی ، بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی …

قسمت هایی از رمان هوای تو:

به عصمت بگم يه چيزي برات بياره بخوري يكم جون بگيري؟ –
نه..گفتم كه …شما تشريؾ ببريد من خودم ميام –
و مصرانه به نيمكت خيره شدم
با صداي بسته شدن در ..

چشمهايم را روي هم گذشتم و مانع از ريختن اشكانم
شدم ..چند دقيقه اي از رفتنش مي گذشت …

به در اتاق نگاهي انداختم و از جايم
.بلند شدم و به سمت سرويس بهداشتي رفتم
تمام چيز اين خانه به ظاهر مدرن و با كالس بود اما نمي دانم چرا ادمانش اين
گونه نبودن ..ذهنم حول و هوش حرؾ هايي بود كه حاجي مي خواست
بزند…شير اب رو باز كردم و مشتي اب به صورت رنگ و رو رفته ام پاشيدم و
… به تصوير خودم در اينه خيره شدم
مژه هاي بلند و تاب دارم مزين به قطرات اب شده بودن و انها رو تيره تر نشان
مي دادن ..

دانلود رمان هوای تو

چشمان درشت و صورتي سفيد با لبها و دماؼي ميزان
دستانم را به لبه هاي روشويي تكيه دادم و سرم را پايين گرفتم..

راستش از حاجي
مي ترسيدم ..از اين خانه و ادمهايش هم نيز مي ترسيدم
ظرؾ اين چند روز به قدري تكيده و الؼر شده بودم كه خودم هم نمي توانستم
خودم رو بشناسم..چند باري هم كارم به بيمارستان و زير سرم خوابيدن كشيده
شده بود..شير اب را بستم و حوله و برداشتم و وارد اتاق شدم …در حال خشك
.. كردن صورتم…

نگاهم به تحت دو نفره مقابلم …افتاد
بؽض كردم … سرم رو چرخاندم اما با جاي خالي قاب ها مواجه شدم… دلم
گرفت به سمت ميز ي كه مخصوص نقشه كشي بود رفتم… دست دراز كردم و با
نوك انگشت روي اخرين خطوط كشيده شده …..

دست كشيدم …چشمام دوباره تر
شدن… گوشه اي از حوله را در دستم مچاله كردم ..قطرات اشك جاري شدن
….اما صداي بي امان در اتاق …لحظچرا اينها دست از سرم بر نمي داشتن..حتي يادم نمي امد كه از وقوع ان حادثه
لحظه اي من را به حال خود رها كرده باشن ..مدام در پي من.. و مدام در عذاب
من بودن

دانلود رمان هوای تو

بله –
:عصمت درو باز كرد و با سيني داخل اتاق شد و گفت
اقا پارسا گفتن براتون يه چيزي بيارم بخوريد-
:نگاهي به سيني در دستانش كردم و گفتم
چيزي نمي خورم …االنم كه دارم ميام پايين –
ولي گفتن براتون بيارم –
اختيار شكممو خودم دارم يا ديگران ؟ –
ببخشيد خانوم –
.. ببرش پايين –
و با عصبانيت از كنارش رد شدم و از اتاق خارج شدم ..از پله ها پايين امدم
نماي پايين كامال به سليقه حاج خانوم و به سبك سنتي و قديمي چيده شده بود
:..پايين پله ها ايستادم … عصمت بي تفاوت از كنارم گذشت و گفت
حاج اقا تو سالن …با اقا پارسا و اقا سعيد منتظر شما هستن –

دانلود رمان هوای تو

دستي به گونه ام كشيدم و به سمت سالن قدم برداشتم ..چند نفري از خدمه خانه در
حال جا به جا كردن وسايل و تميز كردن بودن… از بين انها هم گذر كردم و وارد
سالن شدم و با صداي ارامي سالم كردم
حاجي كه در حال چرخاندن تسبيحش بود سرش را بلند كرد و تكاني داد ..سعيد به
ارامي جواب سالمم را داد ولي پارسا سرش را پايين نگه داشته بود و به نقطه اي
..از فرش زير پاش خيره بوده اي دلتنگيم را پراند

دانلود رمان عاشق اسیر

 

خلاصه کتاب
خلاصه رمان هوای تو: بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد ، بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند ، بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی ، بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی ، بگذار کسی باشم که در غم سوی او می آیی ، بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی ، بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی …
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    هوای تو
  • ژانر
    عاشقانه_اجتماعی
  • نویسنده
    نیلا
  • طراح کاور
    ES_SHIMA
لینک های دانلود
  • 110 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 357 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.