نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان پانتی بنتی

  • دوشنبه, 31 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان پانتی بنتی

 

خلاصه رمان پانتی بنتی:

داستان درمورد دختری بنام پانتی هستش که پدری عرب و مادری تهرانی داره . پدر این دختر زاده این عشیره خاص هستش و میراث دار این فرهنگ . پانتی ساکن تهران هست ولی قبلا بنا به دلایلی توی اون عشیره زندگی کرده . من عادت دارم که توی داستانهام گره ایجاد کنم و همراه با داستان این گره ها رو باز کنم ، برای همین خلاصه خاصی برای داستانهام نمینویسم …

 

قسمت هایی از رمان پانتی بنتی:

از پشت درهای بسته هم ، صدای جیغ مقطع تلفن ، به گوشش میرسید …

دستش رو توی کیفش
چرخوند و سعی کرد همه اونچه که در اون لحظه احتیاج داره ،

یه دسته کلید … پیداش کنه … سریع
تر از همیشه در رو باز کرد …

با همون کفشهای پاشنه تخت تابستونی ، پا به داخل گذاشت …
وقت نبود بندهای دور مچش رو باز کنه …

گوشی نقره ای رنگ رو ، از روی مبل پرتقالی راحتی
توی محوطه ی پوچ سالن ، چنگ زد …

دکمه وصل ارتباط رو زد … دیر رسیده بود … بوق ممتد
تو گوشش شیهه کشید …
بی تفاوت شونه ای باال انداخت و مقنعه مشکی رنگ نخی ای ،

که بلندیش به روی سینه هاش
میرسید رو با یه حرکت از سر ، به پایین کشید … گیسای سرش تو این گرما به مغزش فشار میاورد
و حس کالفه بودن رو بیشتر بهش القا میکرد …
مانتوی مشکی رنگ و ساده اداری رو ،

با باز کردن دکمه هاش از تن خارج کرد و همونطور که با یه
دست ، دکمه باالی شلوار جین مشکیشو باز میکرد ،

دانلود رمان پانتی بنتی

مانتو رو با یه حرکت به روی مبل شوت کرد …
راه آشپز خونه رو در پیش گرفته بود که دوباره زنگ تلفن …
گوشی رو چنگ زد و بطرف آشپزخونه حمله ور شد …

شاران بود … لبخندی محو به لب نشوند و
بطری آب رو از در یخچال بیرون کشید و به دهن نزدیک کرد …

چه لذتی توی سر کشیدن بطری
بود ، که تو لیوان پیدا نمیشد ؟
» سالم « و در بطری رو با حرکت انگشت شصت بست …

» پانتی امروز میای بریم دور دور ؟ مراسم پوز زنون داریم «
بطری آب رو سر جاش برگردوند …

از توی یخ ساز یخچال ، دو حبه یخ کشید بیرون و با دهن مزه
مزه کرد : » نه به جون تو ، اصال حسش نیست ،

خیلی خسته شدم . « قرچ قرچ خرد شدن یخ ، زیر
دندونهاش براش خوشایند بود … »

از سر صبح سگ دو زدم تازه رسیدم خونه ، اصال نا ندارم تکون
بخورم . هنو تا مسترابم نرفتم . فک کن ! «
» چیکار کردی ؟

باالخره مراحلش طی شد یا هنو اندر خم یه کوچه ای ؟ «
اخم کرد … دندون آسیابش از سرمای استخوان سوزِ یخ درد گرفت …

بخاری از دهنش بیرون زد :
» نه بابا ، هنو همونجام ، مث خر تو گل گیر کردم «
» حیف خر «
چینی به دماغش داد : » زهرمار عنتر …

حاال من یه چی گفتم تو چرا بل میگیری ؟ «
» خو نگفتی باالخره ؟ تا کجا رفتی ؟ «
خودش هم نمیدونست تا کجا رفته …

نا امیدانه فک کرد : اصال از سر جاش تکون هم خورده ؟ از
این زندگی سگی مگه میشه تکون خورد ؟

دانلود رمان پانتی بنتی

یه عمره در جا زده . یه عمره یه پله هم باال نرفته . یه
عمره هی باال رفته و بی نتیجه پایین اومده …

درست نصف بیشتر سالهای زندگیشو از سر جاش جم
نخورده … با خودش که رو دربایستی نداشت …

همیشه مسیرش تو پله ها همینجوری طی شد …
دادگاه … ثبت احـــوال … ثبت اسناد … دفتر وکالت …

دفتر مرکزی شرکت نفت … خونه

مامان

» هوی یابو ؟! رفتی بچری ؟ با تو بودما … «
لبها رو به هم فشرد : » چی میگی تو ؟ حرف دهنتو بفهم …

نیم ساعته هر چی دلت خواس بم میگی
… بیشعور … «
» خو مث آدم جواب بده تا بارت نکنم …

گفتم چی شد باالخره ؟ «
پوفی کشید … این اولین نفری بود که باید براش توضیح میداد :

» هیچی بابا حضرات فعال
موکولش کردن به کمیسیون … گفتن از نظر ما ایراد نداره …

باید تو کمیسیون مطرح بشه ، جواب
مثبت بود تعویض میشه … «
» ای بابا … حاال چی میکنی ؟ «

دانلود رمان پانتی بنتی

» چیکار باید بکنم ؟ …

فعال همون دخترم هستم تا ببینم کی چی بشه دری به تخته بخوره ، عوضش
کنن «
صدای خنده کشدار و پر عشوه ی شاران رو مخش رژه رفت :

» دختر کی ؟ «
» زهرمار تو هم وقت گیر آوردی ، دختر بابات …

دختر جماعت ، دختر هر کی خواس صدام کنه …
دختر شوهرم … قطع کن میخوام برم مستراب …

تو اونور هر هر میخندی ، من اینور باید تو خودم
جیش کنم … «
» اَه … برو بمیر … مزخرف بی اتیکت … جون به جونت کنن … «

دانلود رمان عاشق اسیر

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.