نکس رمان
یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

بایگانی‌ها

دانلود رمان نوتریکا جلد1

  • دوشنبه, 31 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

 دانلود رمان نوتریکا جلد1

خلاصه رمان نوتریکا جلد1

داستان راجع به پسر کوچیک و دختر کوچیک یک خانواده است که با یک سری اتفاقات زندگی همه ی اعضا کمی دستخوش تغییرات میشه …

دانلود رمان نوتریکا جلد1

قسمت هایی از رمان نوتریکا جلد1

به سـمت اشـنزخانه رفت و با ناخننزدن به سرالسـا د رها شـدهروی ا
کمی کاهو و خیار برداشت.تا انجا که به یاد داشت از گوجه فرنگی متنفر بود.
-علین ســالم… و کاهو را از گنگب بیرون کشــید.این قب یل زورگیری ها
مختص نوید پسر دوم خانواده ی اقای نیکنام بود.
صدای تلفن باعث شد به سمتب برود و جواب حرکت ز شت نوید را به بعد
موکول کند.
طوطیا:حاضری بریم؟
-ناهار نخوردم…
طوطیا:کوفتو بخوری… ساعت سه …. هنوز نخوردی؟
روی دسته ی مبل نشست و گفت: تا هشت بازه…
طوطیا با دلخوری گفت: حا گی میشد ا ن بریم… مگه قرار نبود صبح بریم
…نورا هم کلی ازت شاکیه… تازه حا هم میگی نه؟
-خوب میخوام ناهار بخورم…
طوطیا باز گفت: کوفت و بخوری و تلفن را کوبید.
نوید نگاهب کرد و پرسید: نرفتی هنوز؟

دانلود رمان نوتریکا جلد1

نگاهب را به ساعتب دوخت و گفت: نه… مامان کجاست؟
نو ید با بی قیدی شــانه ای با انداخت و گفت: خونه خاله ســیما… کجا
میخواستی باشه… من دارم غذامو داغ میکنم…
-منم دارم میرم ثبت نام… فعال…

و به سمت در ورودی حرکت کرد.
نوید: ناهارتو بخور بعد برو…
-طوطیا گت میزنه حوصله اشو ندارم…

خدافظ… و در را بست.

طوطیا با لبهایی برگیده گفت: تو که گفتی نمیای…
-به سالمتی منصرال شدی من برم؟
طوطیا ین تای ابرویب را با داد و گفت:غلطهای زیادی…

وایســا حاضــر
بشم…
-یه گادر بنداز سرت بیا دیگه…

همین سر کوگه است…
طوطیا اما گوش نداد و به ســمت ا تاقب رفت.در اینه نگاهی به گهره اش
انداخت. ین جوش کوگن قرمز درست روی گانه زیر لبب سبز شده بود.با
دو انگشت شصت و سبابه مشغول ترکاندن شد.صدای سیما امد.
با طعنه گفت: علین سالم…
ا… سالم….. حواسم نبود… و خندید.
ِ-
صدای مادرش هم متعاقب جوابی که به خاله اش داد به گوشب رسید.
-کی حوا ست ه ست؟ و افزود: میدونی از صبح منتظرتن؟

منظورش طوطیا و
نیوشا بودند.با دلخوری گفت: هیچ وقت سر قولت نیستی…
با لحنی مدافع پاســد داد: خوب خودشــون میرفتن…

من که گفتم ممکنه دیر
بیام…
سیمین رو به خواهرش سیما گفت: را ستی دی شب مهناز زنگ زد…

و م شغول
تعریف از گفت و شنودش با مهناز شد.
نگاهب را به پله ها دوخت…

طوطیا از لبه ی نرده سر خورد.
سیمین نگاهب به او افتاد و با لبخند گفت: گه خوشگل شدی عزیز دلم؟

طوطیا لبخندی زد و با ناز گفت: مرســی…

وبا دو گام بلند مقابلب ایســتاد و

دانلود رمان نوتریکا جلد1

گفت: مدارکتو برداشتی….
با شرمندگی گفت:از صبح همرامه…
طوطیا اهمیتی نداد…. مهم حا بود…. باشوق گفت: بریم؟!
-نیوشا گی؟
طوطیا: اون ا ن کالس زبانه…

گفتب برگشــتنی خودش میره ثبت نام… و با
غیظ رو به مادرش گفت: همه مثل من نیستن که احتیاج به نگهبان داشته باشن
همه جا با اون برن… حتی تا سر کوگه…
سیما خواست پاسد دخترش را بدهد که طوطیا با عجله پشت او پنهان شد.
سیما با گشم غره به سیمین گفت:میبینی تو رو خدا…
طوطیا زیر گوشب گفت: بریم دیگه…نمی بینی وضعیت قرمزه…
سری تکان داد و در را باز کرد و خواست از خانه خارج شود که طوطیا بازویب
را کشـید و گفت:هووووی… لیدیز فرسـت… و خودش اول خارج شـد…. دو
خواهر خندیدند . باز هم سری تکان داد و به دنبال طوطیا روان شد.
اموزشـگاه درسـت سـر کوگه بود.مسـیر سرال مدت کوتاهی در سـکوت زیر
افتاب گرم تابستانی طی شد. باز هم طوطیا اول داخل اموزشگاه شد.
مرد فربه ای با ریب و سبیل بی حوصله رو به طوطیا که با ذوق و گشمهایی که
برق میزد و همه جای ان دفتر کثیف را از نظر میگزراند گفت: هجده ســالت
شده؟
همزمان گفتند: ده روزم ازش گذشته…
مرد سری تکان داد و گفت: اسم؟

دانلود رمان نوتریکا جلد1

دانلود رمان عاشق اسیر

نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات

آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهی برای نمایش وجود ندارد.
درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.