نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان رسوب

  • یکشنبه, 30 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان رسوب

خلاصه رمان رسوب:

دختری از جنس دختران ۲۱ ساله … در آروزهای ۲۱ سالگی! در عمق جوانی ، پر از رویاهای تهی ! دختری همرنگ من … تو … و دیگران!
درفراز زندگی و فرود روزمرگی…
در چنگ خاموش عشق یا هوس؟ شاید در عمق حسرت ! اسیر در چاک دهان ها ، بی فرهنگی ها ! در لفافه ی کلمات ، سفسطه ها … فلسفه ها!
در شکست پوچ خاطرات !در مرز فرو دست سنت ها …
طبقات … هوای نا ابد حرفها ، قول ها … در شمارش حضور… اول ها … دوم ها …! سراب نمیشود… تمام نمیشود … فقط رسوب میشود !

 

 

 

 قسمت هایی از رمان رسوب:

در را ﺑﺎ ﻟﮕﺪ ﺑﺴﺖ و ﺧﻮدش را ﺑﻪ داﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮت ﮐﺮد.

از ﻻﺑﻪ ﻻی ﺟﻌﺒﻪ ﻫﺎی ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻨﺪی ﺷﺪه ی وﺳﺎﯾﻞ ﺧﺎﻧﻪ ، ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﺧﻮدش را ﻋﺒﻮر دﻫﺪ. ﺑﺎ دﯾﺪن ﻫﺎﻧﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ی داغ ﮐﺮده اش زل زده ﺑﻮد و ﺧﯿﻠﯽ
ﺧﻮﻧﺴﺮد ﺷﯿﺸﻪ ی ﻣﺤﺘﻮی ﻻک را روی زاﻧﻮﯾﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮد و ﺑﺎ ﺑﺮﺳﺶ

روی ﻧﺎﺧﻨﺶ رﻧﮓ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ، اﻧﮕﺸﺖ اﺷﺎره اش را ﺗﻬﺪﯾﺪ آﻣﯿﺰ ﺑﺎﻻ ﺑﺮد و داد زد: ﺣﺮف زدی ﻧﺰدی! ﻫﺎﻧﺎ ﺑﺎ اﺧﻢ روﯾ ﺶ را از او ﮔﺮﻓﺖ و ﻣﺸﻐﻮل ﻻک زدن ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯾﺶ ﺷﺪ.

دانلود رمان رسوب

ﻣﻘﻨﻌﻪ اش را ﺑﺎ ﺷﺪت از ﺳﺮش ﮐﺸﯿﺪ، ﺗﻞ و ﺑﺎﻣﺘﻠﺶ ﺑﺎ ﻫﻢ از ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﮐﻨﺪه ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻪ اﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ رﻓﺖ در اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﭘﻨﺠﻪ ی ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﮐﺎرﺗﻮن ﻫﺎی ﻣﺤﺘﻮی

ﻇﺮف ﮐﻪ ﺻﺪای ﺟ ﯿﻐﺸﺎن از ﺿﺮﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪه ﺑﻮد ، ﭘﻮف ﮐﻼﻓﻪ ای ﮐﺸﯿﺪ. ﻟﺤﻈﻪ ای اﯾﺴﺘﺎد ﺗﺎ اﻓﮑﺎرش را ﻣﻨﻈﻢ ﮐﻨﺪ

اﻣﺎ از اﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﭼ ﯿﺰی ﻋﺎﯾﺪش ﻧﺸﺪ ﺟﺰ اﯾﻨﮑﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺿﺮب آﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ در ﻣﻐﺰ ﺳﺮش ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯿﮑﺮد : ﭼﺮا ﺧﻔﻪ ﺷﺪی؟ ﭼﺮا ﺟﻮاﺑﺸﻮ ﻧﺪاد ی؟ ﭼﺮا ﺳﮑﻮت ﮐﺮدی…؟

! ﺷﺎت آﭘﯽ ﻧﺜﺎر ﺧﻮدش ﮐﺮد وﺑﻄﺮی اب را از ﯾﺨﭽﺎل ﺑﯿﺮون ﮐﺸﯿﺪ . ﻣﻘﻨﻌﻪ اش دور ﮔﺮدن ﺧﯿﺲ از ﻋﺮﻗﺶ ﻧﻘﺶ ﺷﺎﻟﮕﺮدن ،اﯾﻔﺎ ﻣﯿﮑﺮد .

در ﺑﻄﺮی را روی ﭘﯿﺸﺨﻮان اﭘﻦ ﭘﺮت ﮐﺮد و ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﺳﺮﮐﺸ ﯿﺪ .

از دور و ﺑﺮ دﻫﻨﺶ آب ﻣﯿﭽﯿﮑﯿﺪ .

ﺑﺎ ﻏﺮﻏﺮﺑﻪ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ی رژ ﻟﺒﯽ ﮐﻪ اﺛﺮش دور دﻫﻨﻪ ی ﺑﻄﺮی ﺑﻄﺮی ، ﺑﻮد
را ﺑﺪون درﭘﻮش در ﯾﺨﭽﺎل ﮔﺬاﺷﺖ و از اﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮون رﻓﺖ. ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ درﺳﺖ ﻣﺜﻞ ذﻫﻨﺶ ﺷﻠﻮغ و درﻫﻢ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮد! در اﺗﺎق را ﺑﺎ ﺷﺪت ﺑﺎز ﮐﺮد .

ﺑﺎ دﯾ ﺪن ﺟﻌﺒﻪ ﻫﺎی ﺧﺎﻟﯽ آه از ﻧﻬﺎدش ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ. ﻓﮑﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾ ﮏ وﻗﺘﯽ را ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺴﺎﻃﺶ را داﺧﻞ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﭽﯿﻨﺪ و اﺛﺎث ﺑﻪ درد ﻧﺨﻮرش را ﺟﺪا ﮐﻨﺪ و ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻨﺪ ی ﮐﻨﺪ و ﺧ ﯿﻠﯽ

ﭼﯿﺰﻫﺎی دﯾﮕﺮ … رﺳﻤﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﺴﺘﻪ ای ﮐﺸﯿﺪ و ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺗﺨﺘﺶ ﺧﯿﺮه ﺷﺪ. ﺗﺨﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺑﻮد از ﻟﺒﺎس و ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﻣﻘﻨﻌﻪ ؛ ﻧﻔﺲ ﺧﺴﺘﻪ ای ﮐﺸﯿﺪ .

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ رﯾﺨﺖ و ﭘﺎش ﺑﻪ رﯾﺨﺖ وﭘﺎش ﻫﺎی دﯾﮕﺮ اﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮده ﺑﻮد؟! ﻧﻪ واﻗﻌﺎ ﭼﻪ ﮐﺴ ﯽ؟ !!! ﺑﺎ ﻧﻮک اﻧﮕﺸﺖ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را از روی ﺑﯿﻨﯽ اش ﮐﻨﺎر زد و ﺑﺎ ﻏﺮو ﻟﻨﺪ زﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﻗﺒﺮ ﺗﻮ اﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺪا ﻧﻤﯿﺸﺪ ادم ﺳﺮﺷﻮ ﺑﺬاره ﺑﻤﯿﺮه !

دانلود رمان رسوب

دﮔﻤﻪ ﻫﺎی ﭘﺮﺳﯽ ﻣﺎﻧﺘﻮﯾﺶ را ﺑﺎ ﺷﺪت ﺑﺎز ﮐﺮد، ﺣﺲ ﻣﺮدان آﻫﻨﯿﻨ ﯽ ﮐﻪ وﺳﻂ ﭼﻬﺎر راه ﻫﺎ زﻧﺠﯿﺮﭘﺎره ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ داﺷﺖ! ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺴﺘﻦ دﮔﻤﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﻌﺪدﺷﺎن ﺑﻪ ﺟﺪ و آﺑﺎد ﻃﺮاﺣﺶ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪاد اﻣﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎز ﮐﺮدﻧﺶ ﺣﺪاﻗﻞ راﺣﺖ ﺑﻮد. دﮔﻤﻪ ی ﺟﯿﻨﺶ را ﻫﻢ ﺑﺎز ﮐﺮد. ﺑﺎ ﻧﯿ ﻢ ﺗﻨﻪ ی ﺳﺮﺧﺎﺑﯽ دو ﺑﻨﺪه ای ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﮔﺮدن ﮔﺮه ﻣﯿﺨﻮرد روی ﻟﺒﺎس ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﺎی ﺟﺎ ی ﺗﺨﺘﺶ را ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ، وﻟﻮ ﺷﺪ! ﺟﻠﻮی درﯾﭽﻪ ی ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﮐﻮﻟﺮ ،

روی ﺗﺨﺘﯽ ﮐﻪ رو ﺑﻪ روﯾﺶ ﻣﯿﺰ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﺑﻮد ، روی ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﻟﺒﺎس … ﺑﻪ درک ﮐﻪ ﭼﺮوک ﻣﯿﺸﺪن ! ﺧﺸﮏ ﺷﻮﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺑﺎﯾ ﺪ ﺧﺮج زﻧﺪﮔﯽ در ﻣﯿﺎورد !!!

دﮔﻤﻪ ﻫﺎی ﻟﺒﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﻪ زﯾﺮش ﺑﻮدﻧﺪ درﺗﻨﺶ ﻓﺮو ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ ، ﺑﺨﺼﻮص
ﭼﻮب ﻟﺒﺎﺳﯽ ﻫﺎی ﻓﻠﺰی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺸﮏ ﺧﻮش ﺧﻮاﺑﺶ ﺳﻔﺘﯽ ﻧﺎﻓﺮﻣﯽ داده ﺑﻮد. زﯾﺮ ﺗﻨﺶ ﮐﺎﻣﻼ در ﻧﺎﺗﻘﺎرﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯿﺒﺮد. ﺑﺎ ﺣﺮص ﻧﯿﻢ ﺧ ﯿﺰ ﺷﺪ و

ﺑﺎ ﭘﺎ ﺗﻤﺎم ﻟﺒﺎس ﻫﺎ را روی ﻓﺮش و روی ﺟﻌﺒﻪ ﻫﺎ ﭘﺮت ﮐﺮد! ﻃﺎق ﺑﺎز ﺧﻮاﺑﯿﺪ. زاﻧﻮﯾﺶ را ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿ ﺪ. ﭘﺎی راﺳﺘﺶ را روی زاﻧﻮ ﮔﺬاﺷﺖ ،

دانلود رمان رسوب

ﺟﻮراﺑﺶ را ﮐﻨﺪ و اﯾﻦ ﮐﺎر را درﻣﻮرد ﭘﺎی دﯾﮕﺮش ﺗﮑﺮار ﮐﺮد! ﺟﻮراب ﻫﺎ را ﻫﺮﮐﺪام ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻤﺖ ﭘﺮت ﮐﺮد. ﺑﺎز ﯾﺎدش رﻓﺖ آﻧﻬﺎ را ﮔﻮﻟﻪ ﮐﻨﺪ و

ز ﯾﺮ ﺗﺨﺘﺶ ﯾﺎ ﺣﺪاﻗﻞ در ﯾﮏ ﺟﺎی ﻣﺸﺨﺼﯽ در اﯾﻦ اﺷﻔﺘﻪ ﺑﺎزار ﺑﮕﺬارد ﺗﺎ ﮔﻢ و ﮔﻮر ﻧﺸﻮﻧﺪ و ﺻﺒﺢ در ﺑﻪ در ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺟﻮراب ﻧﺒﺎﺷﺪ

دانلود رمان شوره زار

 

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.