نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان چادرت را می بویم

  • شنبه, 29 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان چادرت را می بویم

 

 

خلاصه ای از رمان چادرت را می بویم:

سجاد یه پسر ساده ومعتقده …

یه پسر معمولی که تو گشت ارشاده واز نظر خودش هدف والایی داره …

نجات زمین از فساد…

ماجرا از جایی شروع میشه که با رضوانه فراهانی اشنا میشه.

رضوانه ای که با تمام زن های خیابونی ودخترهای انچنانی فرق داره.
رضوانه نه تنها هفت قلم ارایش نداره نه تنها

مانتوی کوتاه وساپورت به تن نداره بلکه محجبه است وچادری
سجاد ورضوانه هردو مسلمانن …

هردو ادمهای خوبی هستن ولی دیدگاهشون زمین تا اسمون متفاوته ……

یکی بیش از حد مقید وبسته است ودیگری بیش از حد روشن فکر

 

قسمت هایی از رمان چادرت را می بویم:

-خاک بر سر من بی غیرت کنن ..

جلوی من نشستی واز عشقت دم میزنی ..کدوم عشق

من هنوز هم نمیدونم چه حسی به این آدم دارم …-

پس به خاطر همین ندونستنه که داری من رو رد میکنی ..؟

-ببین فاضل ..بزار برای اولین واخرین بار حرفم رو بزنم ..من حتی اگه قرار باشه تا آخر عمرم رو دست بابام بترشم بازهم حاضر نیستم زنت بشم ..فاضل با حرص از جا کنده شد …-

سعی نکن عصبانیترم کنی رضوانه ..نگاهم به چندنفری که از کنارمون رد میشدن افتاد …

چشم غره ای به خاطر تُن صدای بلندش رفتم وارومتر گفتم ..

دانلود رمان چادرت را می بویم

-به هیچ عنوان همچین قصدی ندارم جناب فاضل خان ..

فقط بهت میگم نمیخوامت …درکت نمیکنم ..من همپای راهت نیستم فاضل …

ببر این رابطه رو ..مطمئن باش حتی اگه این ازدواج هم سر بگیره عاقبت خوشی نداره …

من هنوز نمیدونم وضعیتم چطوره ..بعد بیام زن تو بشم ؟…

برای بچه هات مادری کنم ..؟دلت میخواد زنت تو فکر مرد دیگه ای باشه ..؟

یه لحظه دستش رو بلند کرد به سمت صورتم ..که پر چادرم رو از ترس کشیدم رو گونه ام ..

-نذار رومون تو روی هم باز بشه رضوانه ..جلوی زبونت رو بگیر ..اصلا من نمیفهمم این مثلا علاقه ی احمقانه… از کجا سر از زندگی من وتو دراورده …؟

-فاضل خودت میدونی که حرفم حقه ..که اگه نبود ..اینقدر جلزو ولز نمیکردی …بهتر نیست از همین الان جلوی ازدواجی که پایانش مشخصه گرفته بشه ..

دانلود رمان چادرت را می بویم

به جای اینکه چند صباح دیگه با یکی دو تا بچه… به بن بست برسیم واز هم طلاق عاطفی بگیریم …نگاهی به چهره ی متفکر فاضل انداختم وبا لحن ارومتری ادامه دادم ..

-فاضل بابا نمیتونه زیر حرفش بزنه ..بابای تو هم نمیخواد دست از این وصلت بکشه .ولی تو میتونی همه چیز رو درست کنی ..بزار دوباره همون دختر عمه وپسر دایی گذشته باشیم ..

به خدا که این جوری هردومون راضی تریم ..-تو که ازدل من خبر نداری رضوانه ..این حرفها خیلی وقته زده شده ..این آبروی چند ساله ی منه که داری چوب حراج میزنی بهش ..

-کدوم آبرو ..یه جوری حرف میزنی که انگار دختر افتاب مهتاب ندیده بودی وروت اسم گذاشتن ..اونی که این وسط داره زیر بار حرفها وقول وقرارهای شما له میشه منم نه تو

…اونی که داره بیست وچهارساعته سرکوفت میشنوه منم نه تو …اصلا من نشد یکی دیگه …این همه دختر تو این شهر هست …اصلا چرا راه دور بریم؟ ..

همین ساره دختر خاله شکوه ..دیگه همه میدونن چند ساله عاشق دل خسته اته ..اونقدر هم دوستت داره که حتی اگه بگی بمیر … میمیره برات

..فاضل تو چیزهایی از من میخوای که بدون در نظر گرفتن فاکتور علاقه نمیشه باهاشون کنار اومد ..

بیا به خودت ومن رحم کن ..این راهی که میری تهش خرابی زندگی جفتمونه …

-بس کن رضوانه من اون بار هم بهت گفتم تو اول واخر مال منی …ا-آخه بی انصاف مگه من رخت تنمت که مال تو باشم؟ …

یا ماشین زیر پات که این جوری راجع بهم حرف میزنی؟ ..من مال تو نیستم فاضل …مال هیچ کس نیستم ..به سمتم خم شد وخیره شد تو نگاهم ..

-بالاخره یه روزی از خرشیطون پیاده میشی ..نترس من صبرم زیاده ..همون جوری که تا حالا برای بزرگ شدنت صبر کردم ..بیشتر از این هم میتونم ..

دانلود رمان چادرت را می بویم

منتظر اون روزی میشم که از صرافت این جوجه بسیجی بیفتی ..درضمن رضوانه اگه میبینی تا حالا بلایی سرش نیاوردم فقط به خاطر این بوده که تا حالا پا کج نذاشته ورفته پی زندگیش ..

وگرنه حساب من واون با کرام الکاتبین بود …با بغض زیر لب گفتم ..

-بی وجدان …-آره بی وجدانم ..برای رسیدن به تو حاضرم بدترین آدم روی زمین باشم ولی لقمه ام رو کس دیگه ای از چنگم درنیاره ..با حرص کیفم رو روی بازوش کوبیدم ..-

بی منطق تر از تو ندیدم ..اونقدر صبر کن تا علف ویونجه زیر پات سبز بشه ..

دانلود رمان چادرت را می بویم

وهمین هم شد …فاضل سکوت کرد ومن موندم بین سکوت اطرافیانم ..که از هرطرف بهم فشار میاوردن …****

امروز صبح که از خواب بیدار شدم .وجای خالی چادر رو دیدم ..دست ودلم لرزید …مامان چادرم رو شسته بود …بی اذن من شسته بود ..چادری رو که کلی برام رویا داشت …تو سبد رخت چرکها انداخته وشسته بود …به قول خودش چرک وکثافت رو برده ..

ولی خبر از دل من نداره که تمام وابستگی وعواطف من رو چنگ زده وتفاله اش رو انداخته رو بند رخت …حالا چادرم تمیز واتو کشیده ..دوباره اویزونه به جا رختی ..ولی دیگه حتی با لمس کردنش هم هیچ ارتباطی بین من وسجاد نیست …انگار پل بینمون خراب شده ..

دانلود رمان چادرت را می بویم

 

 

دانلود رمان مانی ماه

 

 

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.