نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان ابرویم را پس بده

دانلود رمان ابرویم را پس بده

خلاصه رمان ابرویم را پس بده:

-کفش وجورابهاتو دربیار ..
-چی ..؟
بغض تو گلوم وقطره های اشکم از هم سبقت گرفته بودن ..

دیگه از این همه خفت به فغان اومده بودم …

خدایا من دارم به کدوم جرم بازجویی میشم ..؟
-گفتم کفش و جورابهاتو دربیار ..

با اشکهایی که دیگه حتی نمیتونستم جلوی ریزششون رو بگیرم …

اروم کفشهام رو دراوردم …
کفشهای ساده وقدیمیم رو که حتی گوشه هاش زخمی بود ومجبور بودم به خاطر معلوم نشدن سوراخ های کنار کفشم جوراب مشکی بپوشم ..
نمیخواستم جورابهام رو دربیارم ..نمیتونستم ..
-یالالله گفتم جورابهات ..
نمیخواستم ..خدایا میبینی؟ نمیخوام ..ولی بنده ات …

همین بندهءمغرورت …داره زورم میکنه ..
دستم به سمت جورابهام رفت یه قطره اشک درست کنار پام رو موزائیک افتاد که در باز شد ..
-اینجا چه خبره ..؟
اونقدر خفت کشیده بودم که همون جور که خم بودم

از درد تا شدم وصدای هق هقم اطاق رو گرفت . دستهام رو رو صورتم گذاشتم وزار زدم به بخت شومم

قسمت هایی از رمان ابرویم را پس بده:

.. کفش وجورابهاتو دربیار-
چی ..؟-
بغض تو گلوم وقطره های اشکم از هم سبقت گرفته بودن ..

دیگه از این همه خفت به
فغان اومده بودم …خدایا من دارم به کدوم جرم بازجویی میشم ..؟

.. گفتم کفش و جورابهاتو دربیار-
با اشکهایی که دیگه حتی نمیتونستم جلوی ریزششون رو بگیرم …

اروم کفشهام رو
… دراوردم
کفشهای ساده وقدیمیم رو که حتی گوشه هاش زخمی بود ومجبور بودم به خاطر
.. معلوم نشدن سوراخ های کنار کفشم جوراب مشکی بپوشم
.. نمیخواستم جورابهام رو دربیارم ..نمیتونستم
.. یاالهلل گفتم جورابهات-
نمیخواستم ..خدایا میبینی؟ نمیخوام ..ولی بنده ات …

همین بندهءمغرورت …داره
.. زورم میکنه
دستم به سمت جورابهام رفت یه قطره

اشک درست کنار پام رو موزائیک افتاد که در
.. باز شد
اینجا چه خبره ..؟-
اونقدر خفت کشیده بودم که همون جور که خم بودم از درد تا شدم وصدای هق هقم
اطاق رو گرفت . دستهام رو رو صورتم گذاشتم وزار زدم به بخت شومم

دانلود رمان ابرویم را پس بده

صدای امیر حافظ رو درست نمیشنیدم ولی معلوم بود که از دیدن پدرش اون هم تو
.. این ساعت از روز تعجب کرده
.. سالم حاجی شما کجا ؟اینجا کجا-
علیک سالم ..اینجا چه خبره ..؟-
صدای طعنه امیز امیرحافظ چنگ زد به اعصاب ناارومم
.. خانم دزدی کرده دارم دستش رو رو میکنم-
نفس حاج رسولی به قدری سنگین بود که حتی من هم میون هق هق هام صداش رو
.. شنیدم
ال اهلل اال اهلل ..مگه تو خدایی که داری آبروی یه آدم رو میبری ..؟-
.. حاجی مطمئنم کارخودشه-
صدای نیمه بلند حاجی من رو هم ترسوند
.. میشنوی چی میگم امیر حافظ..؟دارم میگم مگه خدایی که همه چی رو بدونی-
.. ولی حاجی-

.. برو بیرون..برو بیرون تا بیشتر از این گند باال نیاوردی-
.. اشکهام بی مهابا میریخت ..بهم گفته بود دزد ..تهمت دست کجی زده بود
به من… به منی که برای یه لقمه نون حالل حاضربودم هرکاری بکنم حتی طی
.. کشیدن کارخونه
درکه بسته شد صدای گریه ام هم بلند تر شد ..اونقدر تحقیر شده بودم که میون
… همون زار زار گریه ام نالیدم
میبینی حاج رسولی ..میبینی پسرت با من چه کرده ..؟-
.. صدای نادم حاج رسولی هم نتونست دلم رو اروم کنه
.. شرمنده ام دخترم-
شرمندگی شما چی رو عوض میکنه حاج آقا ..؟-

دانلود رمان ابرویم را پس بده
.. بپوش دخترم-
.. اونقدر دلم پربود که بی توجه به تمام محبت هاش ..به تمام پدرگریهاش برام
… توپیدم

اگه دخترتون بودم اونوقت پسرتون بهم تهمت ناروا نمیزد ..منو اینجا گیر –
نمیانداخت که نکنه یه ریال از تو کارخونتون ببرم بیرون ..من رو نمیسپورد دست خانم
… شریفی تا لباسهام رو بگرده
بیشتر از این چوب کاریم نکن دختر جان .. امیرحافظ بچه است …جوونه ..پخته –
.. نشده
حاج رسولی میدونید با ابروم بازی کرد؟ ..میدونید جلوی چند نفر خاروخفیفم کرد –
.. ..؟حاال من دیگه با چه رویی بین این ادمها سر بلند کنم
.. زار زدم
چون پول ندارم ..چون فقیرم ..چون یه ادم اس وپاسم ..باید ابرو هم نداشته باشم –

دانلود رمان ابرویم را پس بده

…باید هرانگی که خواست بهم بزنه ..؟
.. یه نفس گرفتم وبا بغض گفتم

.. حاج رسولی …بد کرد با من-
حاجی جعبهءدستمال کاغذی رو از رو میز برداشت وکنارم خم شد ..نگاهش رو با
متانت به یه جای دیگه دوخته بودانگار شرمش میشد تو چشمهام نگاه کنه وبگه تا……….

دانلود رمان مانی ماه

خلاصه کتاب
خلاصه رمان ابرویم را پس بده: -کفش وجورابهاتو دربیار .. -چی ..؟ بغض تو گلوم وقطره های اشکم از هم سبقت گرفته بودن .. دیگه از این همه خفت به فغان اومده بودم … خدایا من دارم به کدوم جرم بازجویی میشم ..؟ -گفتم کفش و جورابهاتو دربیار .. با اشکهایی که دیگه حتی نمیتونستم جلوی ریزششون رو بگیرم … اروم کفشهام رو دراوردم … کفشهای ساده وقدیمیم رو که حتی گوشه هاش زخمی بود ومجبور بودم به خاطر معلوم نشدن سوراخ های کنار کفشم جوراب مشکی بپوشم .. نمیخواستم جورابهام رو دربیارم ..نمیتونستم .. -یالالله گفتم جورابهات .. نمیخواستم ..خدایا میبینی؟ نمیخوام ..ولی بنده ات … همین بندهءمغرورت …داره زورم میکنه .. دستم به سمت جورابهام رفت یه قطره اشک درست کنار پام رو موزائیک افتاد که در باز شد .. -اینجا چه خبره ..؟ اونقدر خفت کشیده بودم که همون جور که خم بودم از درد تا شدم وصدای هق هقم اطاق رو گرفت . دستهام رو رو صورتم گذاشتم وزار زدم به بخت شومم
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    ابرویم را پس بده
  • ژانر
    عاشقانه_اجتماعی
  • نویسنده
    Moon_shine
  • طراح کاور
    ES_SHIMA
لینک های دانلود
  • 113 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 293 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.