نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان زمهیر هور

  • جمعه, 28 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان زمهیر هور

 

خلاصه ای از رمان زمهیر هور :

زمهریر هور یک رمان عاشقانه اجتماعی است

پر از معما و راز ها و انتقامی سخت با قلبی سرد و سخت تر انتقامی به قصد خون

دانلود رمان زمهیر هور

رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود .

خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش . .

ماکان مردی است پر از خشم ، پر از سرما . قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد

مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند . . .

آن قدر قساوت دیده که خود ،

قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است . .

تا ببارد . .

تا یخبندان شود . .

تا قندیل ببندد . .

تا بکشد یا بمیرد . . .

قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت . . .

.

 

قسمت هایی از رمان زمهیر هور :

یخ بندان هیچ گاه پایان نخواهد پذیرفت وقتی خودت زمستان باشی !

آخرین فصلِ سال را هیچ پایانی نیست . . . .

زمهریرِ هور :

خورشید یخ زده ، جهنمِ سردِ خورشید ،

جایی که سرمایِ وحشتناک پایانیِ ندارد .

پایانِ همه چیز .

دانلود رمان زمهیر هور

توضیحِ کوتاه :

اسمِ رمان در ابتدا زمهریر بود

اما به دلیلِ مشابهت و مسائلی که پیش اومد

( که البته از جانبِ من نبود 🙂 )

و این که ، هم نامِ رمانِ زمهریرِ آقای قدیر حبیب

_ نویسنده ی افغان_ بود ،

تغییراتی در اسمِ رمان انجام شد

دانلود رمان زمهیر هور

آفتاب ، می تابید و باد ، می رقصید و پرده را هم می رقصاند . .

همه چیز آرام بود .

دست رویِ سرِ کوچک فرزندش کشید و بالشت را کنارش گذاشت تا مبادا غلت بزند و به زمین بیفتد .

از اتاق بیرون رفت .

لبخندی به او که رویِ مبل خوابیده بود زد .

دستمالِ گردگیری از دستش رها شده و رویِ زمین افتاده بود

و حتی توپ و تشرهایِ او هم ، تاثیری نداشت .

آرام دست زیرِ گردنش فرستاد و سرش را در حالت بهتری قرار داد .

چرخید و نگاهش ، رویِ قابِ بزرگِ عکس نشست . .

جلو رفت و لبخندِ کجی زد .

چشم روی چهره ها چرخاند . از آن حادثه و جهنم ، جانِ سالم به درد بردند . .

البته ، تنها جان به در بردند اما سالم نه . . .

چشم که گشود ، درد بود و درد و تابِ تحملی نداشت .

ذهنش هیچ چیزی را برایِ او مخابره نمی کرد به جز عجز سلول های عصبی اش . .

نفسی گرفت . شش سال گذشت و هنوز حسرتی بزرگ داشت . .

نمی توانست گفته های ماهان را فراموش کند .

این که سراسیمه و به خاطرِ بیسیمی که زده شد خودش را به آنجا رساند

و وقتی آنها را دید ، دیگر نتوانست پیش برود .

مگر می شد سرِ خون آلودِ برادرش را ببیند که سرخی ،

تمامِ صورتش را پوشانده بود و باز هم جان در بدن داشته باشد؟!

اما ماکان هنوز جان داشت . . .

دانلود رمان زمهیر هور

هراوه که تمامِ آن سالها به او ضربه زده بود ، برایش چون یک سپر عمل کرد .

مهراوه . . . اسمش هم که می آمد ، دستِ چپش تیر می کشید . هنوز هم معتقد بود که آنچنان که باید مجازات نشده .

بعد از آن سقوط ، مهراوه و ابهتِ پوشالی اش هم سقوط کرد . از سجاد شنیده بود که روزهای آخرش را می گذراند اما باز هم داغِ دلش آرام نمی شد . . .

پلک باز کرد و نگاهش اول به رویِ او نشست . سجادی که حال ، زندگی اش به ساحلِ امنِ آرامش رسیده بود . روز درگیری ، او بود که ماهان و داریوش را از اتاق آزاد کرد ، آن هم با پیامکی که فرهاد به محضِ حرکت از برابرِ خانه ی ماکان برایش فرستاد . وگرنه درِ آن اتاق که شکستنی نبود !

فرهاد . . حالش خوب بود . شاید به همین زودی او هم می توانست خانواده ای برای خودش داشته باشد .

دستی دورِ کمرش نشست :

– فکر کردم تو هم خوابی .

دستِ راستش را رویِ قفلِ دست های او گذاشت :

– به اندازه ی کافی خوابیدم .

هدی هم مثلِ او ، به قابِ عکس خیره شد ؛ زمزمه کرد :

– سودا صبح زنگ زد . میگفت داریوش دیشب یه جر و بحثِ حسابی با سهراب داشته .

ماکان اخم کرد ، در آغوش او چرخید و دست دورِ شانه اش انداخت :

– چرا ؟!

هدی شانه ای بالا انداخت :

– به خاطرِ کوروش . حق هم داره . سهراب هیچ نسبتی باهاش نداره . نباید انقدر بچه رو هوایی کنه .

ماکان دوباره به قابِ عکس چشم دوخت :

– ولی کوروش و سهراب برای هم جون میدن . به نظرت میشه که یه نسبتی باهاش پیدا کنه ؟!

هدی خندید و سر به سینه ی او تکیه داد :

– یعنی بنگاهِ ازدواج باز کردی . هر کی دو کلمه با هم حرف میزنه رو میبری پایِ سفره ی عقد .

ماکان هم خندید و نفسی گرفت :

– دلم تنگ شده . خیلی وقته دورِ هم جمع نشدیم .

دانلود رمان زمهیر هور

دانلود رمان زخم پاییز

 

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.