نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان سیاه بازی

  • پنج‌شنبه, 27 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان سیاه بازی

خلاصه ای از رمان سیاه بازی : 

سیاه بازی حکایتی تلفیقی از زندگیِ دو مَرده.
هر کدوم درست و نادرستِ خودشون رو قبول دارن

و هر کدوم به نحوِ خودشون دنبالِ معنیِ واقعیِ زندگی می گردن!
درستِ یکی نادرستِ اون یکی؛ مردونگیِ یکی نامردیِ اون یکیه!
براشون مهم نیست.

راه و رسم زندگیشون بر پایه ی درست و غلط هاییه که با شخصیتشون عجین شده!

دانلود رمان سیاه بازی

 

قسمت هایی از رمان سیاه بازی :

_دیشب اومدم خونتون نبودی… راستشو بگو کجا رفته بودی؟ به خدا رفته بودم…
_رفته بوده دنبالِ داش سیای ما ببینه باز کجا گوسفند میچرونه؟!
سرش را به سختی از زیرِ اتومبیل بیرون کشید و نگاهش به کفش های کهنه ی اسی افتاد.
چپ چپ نگاهش کرد!
_ نه خیر. رفته بودم دنبالِ بزمچه های محل… سلامت کو؟
اسی جلوتر آمد و نیشش را تا بناگوش باز کرد.
_نوکرتم و سلام…! چی می خوری؟
خودش را از زیرِ ماشین به بیرون سُر داد.
_چیز… می خوری توام؟
دوباره خندید.
_با ما به از آن باش که…
پشتِ سرش را با دست خاراند.
_حالا هر چی! کِفین گارداش؟
سرش را با تاسف تکان داد.
_گند زدی تو ضرب المثل… صدبار گفتم وقتی زیرِ این لامصب ام فک نزن. تمرکزم به هم می ریزه!
بعد با حرکتی نمایشی آدامس داخل دهنش را جلوی پایش تف کرد.
_بیا… کوفت دارم می خورم. یه آدامس موزی هم می خوریم باید اجازه بگیریم ازت؟
اسی خندید. خم شد و دستش را با حالت لوتیگری اول به آدامس و بعد به زمینِ زیر پایش زد!
_کوچیکتم بی اعصاب… خاکِ پا. آدامستم! ولی خودمونیما… زیرِ چه عروسکی بودی! کوفتت بشه!
آچار را به طرفش…

دانلود رمان سیاه بازی

_

جون اسری… یعنی اسری بمیره؟فقط یه سراعت.. به
جون خودم اگهکارم
لنگ نبود این ورا آفتابی نمیشدم! میدونم اوستات ازم شکاره!
سکوتش راکه دید د ستش را به چانه اش ک شید و چ شمانش را ملتمس ریز
کرد.
_یه ساعت..

جون داداشم یه ساعت!
_باز چه هی
ُ
گ مییوای بیوری اسی؟ خودتوبه…
_خودموبه هیچی نمیدم… بابا خودت میدونی که قضیه چیه؟!
لبیند کمرنگی روی لبهایش نمایان شد و چهره اش راکمی بازترکرد.
_آها.. پس بازم زری جون؟
اخم کرد و سرش را پایین انداخت!
_زری جون چیه داداشم؟زری خانوم!.
_ببند حاال.. چه مرگته تو؟مگه نگفت نه و تموم؟
با چهره خنده دار ولی جده ای به رو به رو خیره شد.
_خیلی المرو ته م یدونی؟ولی رامش میکنم…
مال خود مه داداش! نم یدم
ت
دس این و اون!
سرش را تکان داد و ضربه ای به شانه اش زد.
_کی مییوای بفهمی عشق وعاشقی کشکه؟ همین زری..
_زری خانوم!
_همین زری خانومتون میبینه پول نداری که نهمیگه بهت! اگه تو هم یکی از
این آهنا رو سوار بودی االن

مادر بچه هات بود!

دانلود رمان تو همیشه بودی

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.