نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان زیتون

دانلود رمان زیتون

 

 

خلاصه ای از رمان زیتون :

رمان عاشقانه‌ی زیتون داستان دختری را روایت می‌کند

که پس از 9 سال به کشور خود ایران برمی‌گردد…
او با دیدن هر گوشه‌ای از شهر خاطرات تلخ گذشته برایش زنده می‌شوند تا این که…

دانلود رمان زیتون

 

از زبان نویسنده رمان:

شخصیت های این داستان وقتی تو ذهنم اومدن …

قسمت پر رنگش مربوط به شخصیت اول دختر داستان بود…

باده داستان من دختر سر سختیه.. عاقل.. تحصیل کرده و دنیا دیده است..

رفتارهاش بر اساس سنش و موقعیت اجتماعیشه…

داستان زندگیش با یه گذاشتن و رفتن شروع می شه با یه تصمیم بزرگ..

اون مبارزه کرده برای بودن.. برای نفس کشیدن برای زن بودن…

برای آجر به آجر زندگی که داره زحمت کشیده..

مبارزه کرده و در کنار این مبارزه هیچ وقت از خودش نگذشته…..

امیدوارم داستانش براتون جذاب باشه…

و این که چرا اسم داستان زیتونه خوب به چند دلیل که برای خودم توجیح پذیره

امیدوارم برای شما هم همین طور باشه : زیتون در یونان قدیم نماد آشتی با خود و دیگرانه ؛

قسمت هایی از رمان زیتون :

هواپیما کمی خلوت شده بود.
ساعت مچیم رو نگاه کردم، ساعت به وقت تهران باید 3 صبح می‌بود.
توجهم به هم‌همه اطرفم جلب شد، مردم عجله داشتن که پیاده شوند، به کجا چنین شتابان؟!
بلند شدم و شال دور گردنم رو روی سرم گذاشتم.
کیف دستیم رو از بالای سرم برداشتم و به سمت درب خروجی حرکت کردم.
به مهمان‌داران هواپیما نگاه کردم و با لبخندی از کنارشان گذشتم.

یادش به خیر بهم می‌گفتند که برو دنبال این کار و مهمان‌دار هواپیما شو، منم می‌گفتم که علاقه‌ای به این شغل ندارم…
کیفم رو توی دستانم جا به جا کردم…
به زبان انگلیسی گفت خوش آمدید، با سر جوابش رو دادم…
پاهایم رو از در بیرون گذاشتم.
حالت تهوع به سراغم اومد، بوی سوخت هواپیما وقتی که صبحانه نخورده بودم همیشه حالم رو دگرگون می‌کرد.
یادش بخیر اگر (buse) الان اینجا بود می‌گفت خوب غذایت رو می‌خوردی…
از پله ها پیاده شدم.
کمی از سرما لرز کردم، باد سرد دی ماه…
کمربند پالتوم رو محکم کردم، پایم رو به سالن ورودی گذاشتم.

خوب این هم وطنم…
صدای زنی در سالن فرودگاه پیچید که می‌گفت پرواز شماره 457 هواپیمایی ترکیه از استانبول اکنون به زمین نشست، نحوه‌ی حرف زدنش برام جالب بود…
(hakan) ازم پرسیده بود که نمی‌ترسی داری برمی‌گردی؟
گفتم: 4 ماه بعد دوباره برمی‌گردم همین جا…
_اگه ببیننت؟
به چشمان نگرانش نگاه کردم و گفتم: 9 سال گذشته و من دیگه یک دختر بچه بی پناه 19 ساله…

دانلود رمان زیتون

دانلود رمان تباهکار فرشته تات

خلاصه کتاب
رمان عاشقانه‌ی زیتون داستان دختری را روایت می‌کند که پس از 9 سال به کشور خود ایران برمی‌گردد… او با دیدن هر گوشه‌ای از شهر خاطرات تلخ گذشته برایش زنده می‌شوند تا اینکه…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    زیتون
  • ژانر
    عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده
    beste
  • طراح کاور
    Es_shima
  • صفحات
    453
لینک های دانلود
  • 115 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 128 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.