نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان بانوی قصه

دانلود رمان بانوی قصه

خلاصه ای از رمان بانوی قصه :

همراز خواهری داشته که به خاطر شوهر خواهرش و جبروت خانواده شوهر می میره..

حالا سال ها از اون زمان گذشته و همراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه ..

دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار می گیره..

دو نفر که خاطره ی بدی از هم در گذشته دارن از دو دنیای متفاوت…

پسری مغرور و سرد در مقابل دختری لطیف و بی غل و غش…

لحظه های حل شدن این تفاوت و اختلاف اون قدر شیرین و قابل لمس شدنه که همتون لذت میبرید

دانلود رمان بانوی قصه

 

 

قسمت هایی از رمان بانوی قصه :

از ﺗﻪ دل ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎی ﮔﺮدش و ﻟﭙﺎی ﭘﺮ و ﭘﯿﻤﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺧﻨﺪم، ﻣﯽ ﺧﻨﺪه .

– اﻣﺸﺐ اﺟﺮا داری؟

ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻢ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻪ و ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .

– ﻧﻪ ﻧﺪارم .

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮔﻠﻨﺎرم ﺑﯿﺎد ﻣﯽ رﯾﻢ .

ﺑﺎﻗﯽ ﻣﻮﻧﺪه ﺳﺎﻧﺪوﯾﭽﻢ ﮐﻪ در ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻓﻘﻂ ﺳﻪ ﮔﺎز ﺑﻪ ﺳﺮش زدم رو ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدوﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﯿﺴﻪ اش،

ﻫﻤﻮن ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎی ﺳﻔﯿﺪی ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﺎﻧﺪوﯾﭻ ﺳﻮﺳﯿﺲ ﻗﺮﻣﺰ رﻧﮓ از روش ﺑﻪ آدم ﻟﺒﺨﻨﺪ اﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ زﻧﻦ .

– ﺑﺎﺑﺎت ﻫﻨﻮزم ﺷﺎﮐﯿﻪ ﻧﻪ؟

ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻣﯽ زﻧﻪ .

– وﻟﺶ ﮐﻦ؛ اون ﻫﯿﭻ وﻗﺖ راﺿﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ .

ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎی ﻣﻬﺮﺑﻮن و دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﯿﺶ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﯿ اﻨﺪازم و ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .

– ﻣﻦ ﺑﺮم ﺳﯿﺎ .دﯾﮕﻪ داره دﯾﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ .

اﺧﻤﺎش ﻣﯽ ره ﺗﻮ ﻫﻢ .

– ﺑﺎزم ﻣﯽ ﺧﻮای ﺑﺮی اون ﺟﺎ؟!

زﻫﺮ ﺧﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﻢ .

– ﻣﮕﻪ ﭼﺎره ای ﻫﻢ دارم .

ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯿﺸﻪ .

– اﯾﻦ ﭼﻪ ﺑﺎزﯾﻪ؟ ! دﺧﺘﺮ داری ﺧﻮدت رو از ﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮی .

از اﯾﻦ ﺟﺎ ﺗﺎ اون ﺟﺎ رو ﻫﺮ ﺷﺐ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻃﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ .

ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮات ﺑﺎزی در ﻣﯿﺎرن .

ﻣﮕﻪ ﺟﻮﻧﺖ رو از ﺳﺮ راﻫﺖآوردی؟

ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدی ﺧﻮﻧﻪ .

– اون ﺳﺎﻋﺖ ﻧﺼﻔﻪﺷﺒﻪ؟!

– ﻧﯿﺴﺖ؟

ﯾﺎزده ﺷﺐ ﺑﺮای ﯾﻪ دﺧﺘﺮ ﺗﻨﻬﺎی ﺑﯿﺴﺖ و دو، ﺑﯿﺴﺖ و ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﻧﯿﺴﺖ؟!

ﺟﻮاﺑﯽ ﻧﺪارم ﮐﻪ ﺑﺪم .ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ، واﻗﻌﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ .

ﻧﮕﺮاﻧﯽ ﻫﺎی ﺧﻮدش، ﮔﻠﻨﺎر، ﻧﮕﺮاﻧﯽ ﻫﺎی ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﺳﺖ، اﻣﺎ ﮐﺎر ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﺳﺖ؛

ﻣﺠﺒﻮرم، ﯾﻪ اﺟﺒﺎر زﯾﺒﺎ .

ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ و ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﻢ .

– ﺳﯿﺎ اﺧﻤﺎت رو ﺑﺎز ﮐ.. .ﻣﺠﺒﻮرم، ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟

– ﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ، ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻤﺖ .

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻠﺨﯽ ﻣﯽ زﻧﻢ

دانلود رمان بانوی قصه

فریادش تمام اتاق رو گرفت. صداش پیچیید و پیچیید و پیچیید و مثل یه سیلی محکم خورد به گونه ام.

متعجب نگاهش کردم، نا باور. خون توی رگ هام منجمد شدده بود.

فریادش همراه شد با پرت شدن گلدان بلوری که تکه تکه شد

و هر تکه اش با صدا به گوشه ای افتاد.

صورتش قرمز بود.

– تو … تو چی کار کردی؟ خیانت؟! خیانت به من؟! من چه اشتباهی مرتکب
شده بودم؟

سرش رو خم کرد. مرد عصبانی رو به روی من حالا سرش رو خم کرده بود و
سعی داشت اشکی که داشت از چشماش می ریخت رو پس بزنه.

– جز عاشقت بودن، جز پرستیدنت؟

این جمله رو گفت و به سمتم حمله کرد.

پایین دامن پیراهن سفیدم رو به دست گرفتم و پریدم روی سکوی انتهای اتاق با صدای لرزان و وحشت زده.

– به همین غروب آفتاب، به بزرگی و عشقت قسم دروغه .

 

دانلود رمان تو همیشه بودی

خلاصه کتاب

همراز خواهری داشته که بخاطر شوهرخواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره..حالا سالها از اون زمان گذشته وهمراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه ..دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار میگیره..دونفرکه خاطره ی بدی ازهم درگذشته دارن از دو دنیای متفاوت…پسری مغرور وسرد درمقابل دختری لطیف وبی غل وغش…

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بانوی قصه
  • ژانر
    عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده
    beste
  • طراح کاور
    Es_shima
لینک های دانلود
  • 115 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 127 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.