نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان حریری به رنگ آبان

دانلود رمان حریری به رنگ آبان

 

خلاصه ای از رمان حریری به رنگ آبان :

حکایتی از دو عاشق ، دو دل داده ، دو جسم و یک روح …

در جدال با مردی خود خواه ،خود شیفته ، خود بین ، خود رای …

حکایتی متفاوت از یک عشق، عشقی که از دید من شاید سفید باشد و از دید تو سیاه …

اصلا بیا آن را خاکستری ببینیم … خاکستری روشن … متمایل به سفید … یا نه!

تصمیم با توست،

علی و ساغر را ، هر رنگی خواستی بکش …

آن ها را در حریری به رنگ آبان ، هر طور دوست داشتی رنگ آمیزی کن …

دانلود رمان حریری به رنگ آبان

 

سحن نویسنده:

اول بگم که تمام اسامی ، حوادث ، رخداد ها ، و  اسم اماکن ، زاییده ی ذهن منه …

و هیچ کدوم بیان گر دیدگاه کلی من نیست .

من به عنوان یک نا نویسنده ، اگه بخوام از دید خودم بنویسم یه کتاب می تونم بنویسم ،

چون اصلا آدم پیچیده ای نیستم که هر بخش از وجودم بتونه یه کتاب رو بسازه ،

ولی وقتی دوس دارم کتاب های زیادی بنویسم ، یعنی من می تونم افرادی رو بسازم ،

افرادی که با من هیچ ارتباطی ندارن و تنها در ذهن من زندگی می کنند .
هر چند که شما اینا رو می دونید ، ولی ذکرش بد نبود ،

گفتم که بدونید و در طول داستان نخواین یه وقت یقه ام رو بگیرید این چه طرز فکریه ، راه های دیگه ایم هست و …

دوم این که توصیه ی من اینه که افراد زیر ۱۵سال نخونن این کتاب رو خواهشا ،

من نمی تونم افکارم رو خوب منتقل کنم صبح می ترسم باعث بدبختی یه عده شم ،

بعد اون دنیا کی حال جواب دادن داره؟

دانلود رمان حریری به رنگ آبان

 

قسمت هایی از رمان حریری به رنگ آبان :

مرتب هندزفری تو گوششه، مدیریت بازرگانی می خونه. ترم نهمه ولی به این زودیا فارغ التحصیل نمیشه…

عالقه ی شدیدی به دختر جماعت داره، هفته ای سه بار شکست عشقی می خوره،

کافیه دختری بهش بگه سالم تا هاتف آدرس خونه رو بهش بده و ما رو بفرسته پی نخود
سیاه و دختره رو برداره بیاره خونه!

این بشر سرش به همه چی گرمه جز درس. به شدت احساس
خوش صدایی میکنه و صدای نکره اش همیشه بلنده!

آمار تمام دخترای یونی رو هم داره… راستی هاتف شیرازیه!

هم خونه ی سوم من که کمی متعادل تشریف داره، سجاده… قد 5متر، وزن شصت و سه کیلو…

در معرض شکستن، پسری عاقل درسخون، البته در حد معمولی…

نماز خون و متعهد، کاری، دانشجوی ترم آخر مهندسی آی تی…

بابلیه. با همه کنار میاد،به محض ایجاد دعوا و کنتاک ،ریش سفیدی میکنه.

عاشق دختر عموشه و به محض تموم شدن درسش قراره باهاش مزدوج شه…

کارت سلفامون دستشه و هر روز اون واسمون از دانشگاه غذا میاره، خونه رو هم مرتب تمیز
میکنه،

معین بهش میگه مامان، هاتف میگه خانومم،منم که بهش میگم کوزت!

منم که گل سر سبده هم خونه های رنگارنگمم. آدم معمولی، صبور،جدی و تا حدی اخمالوئم،قدم
صد و نود و سه،وزن هشتاد و پنج.

هی یادش بخیر یه زمانی قهرمان بوکس بودم، هاتف زن منه، شوهر معین!

میتونم بگم هرکی منو میشناسه ازم حساب میبره!
سجاد میگه شبیه ویل اسمیت هستم، خودم که قبول ندارم،پوستم تیره است…البته عطیه میگه
سبزه ولی با خودم که دروغ ندارم، من زیادی سیاهم!
اهل دختربازی و چشم چرونیم نیستم. یعنی فرصتشو ندارم… همراه درس خوندن تو یه موسسه
کنکور، ریاضی تدریس می کنم و بعضی شبا هم تو پمپ بنزین شیفت وایمیستم،

این واسه وقتیه که
کفگیر به ته دیگ بخوره و بی پولی فشار بیاره،وگرنه در حالت عادی با همون کالس کنکورا
زندگی میگذره…
صدای گوش خراش هاتف قطع شد…من برم هندسه بخونم…بای

ساغر نگاهش رو از شیشه ی پر خط و خش اتاق گرفت و نالید-بمیرم تو این وضعیت نبینمت!
ماهرخ دستی روی شونه اش گذاشت و گفت

 

دانلود رمان حریری به رنگ آبان

 

-نشسته هم میتونی اون دفترچه رو بخونی. رو پا وایسادن واست خوب نیست!

ساغر آهی کشید و از پنچره فاصله گرفت.

روی صندلی نشست و نفسش رو آه مانند به بیرون
هدایت کرد….

اون حتی نمیدونست علی تو پمپ بنزین کار میکنه.

نمیدونست پسر مغرور و خوش چهره ی
دانشگاه، که یه کمی پوستش تیره بود، گاهی برای امرار معاش مجبوره چه کارایی بکنه!

قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید. دفتر رو باز کرد و مشغول خوندن ادامه ی نوشته ها شد…
کوئیز رو خوب دادم، فکر میکنم هر سه نمره اش رو بگیرم. این که از این!

امروز بعد از کالس تو محوطه هاتف رو دیدم، وایسادیم کنار هم و مشغول حرف زدن بودیم که
چشماش چهارتا شد…

هندزفری رو از گوشش بیرون کشید و از کنار بازوم چشمشو دوخت به یه
نقطه که در تیر رس من نبود و گفت

-قد حدودا صد و هفتاد، وزن نزدیکای 15!

خوشگل و تو دل برو،تا حاال ندیدمش… احتماال ترم بوقیه!
اخمی کردم و محکم روی دوشش کوبیدم

-چندبار بگم وقتی کنار منی دخترا رو دید نزن!
چشماشو چرخوند رو صورتم و گفت

-برو بابا! من برم آمارشو دربیارم!
بعد ورجه وورجه کنان از کنارم گذشت… منم هوفی نفسم رو بیرون دادم و راهی خونه
شدم، ساعت سه کالس داشتم…

اونم با کنکوریای گرامی، همون خنگایی که باید با آرامش باهاشون
حرف میزدم که مبادا تو روحیه اشون تاثیر بذاره…

ولی بعضی وقتا تحملشون به شدت سخت میشد.

یکی از شاگردام هست که هنوز جمع جبری سه تا عدد صحیح رو بلد نیست، بعد تو رویاهاش
میخواد معماری خواجه نصیر قبول شه، آخه من چی میتونم به این بشر بگم

دانلود رمان حریری به رنگ آبان

دانلود رمان بار دیگر دلدادگی

خلاصه کتاب

حکایتی از دو عاشق، دو دلداده، دو جسم و یک روح…

در جدال با مردی خودخواه، خودشیفته، خودبین، خود رای…

حکایتی متفاوت از یک عشق،عشقی که از دید من شاید سفید باشد و از دید تو سیاه…

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    حریری به رنگ آبان
  • ژانر
    عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده
    آوید محتشم
  • طراح کاور
    Es_shima
  • منبع تایپ
    نودهشتیا
لینک های دانلود
  • 116 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 95 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.