نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم میاد

دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم میاد

 

خلاصه ای از رمان از عشق بدم بدم بدم میاد :

من , نه زیبایم , نه مهربانم .

من , من هستم.. خودم .

دختری مغرور، سرگردان، سنگین،

با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله !!!

من.. من هستم, دختری که از تو بیزار است,

از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!!!

من , من هستم..

همان منی که از عشق بدش می آید!

دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم میاد

قسمت هایی از رمان از عشق بدم بدم بدم میاد :

مامان فقط آه کشید…
روی تخ چمپاتم زدم…
-عید قراره بریم شمال…
-طبق معمول… با خونواده ی پرندگان نایاب آمازون …
اخم کرد… بعد زمزم کرد

-خاله مهتابتم میاد…
یه لحظه چشمام برق زد… زبونم رو ب لبم کشیدم…

-با خونواده؟
-آره… برادرشوهرش اینام میان …
لبم رو گزیدم تا لبخند نزنم…
-تا کی کلاس دارید؟
-تا آخر این هفته …
ماما از سر جاش بلند شد و گفت

-پس با داریوش برید و خوند رو یه تمیز کاری اساسی بکنید واسه مهمونا…
درجا جیغ زدم

-چرا به عقاب و پرستو و شاهین نمیگید؟ اصلا عمه ک بیکاره… اون بره…
ماما برگشت سمتم و گف

– تو روانی هستی دیدن دار… خدا شفا بده .. نرو … تو و داریوش قدرار نبود کاری بکنید.

فقط می رفتید برای نظارت  …به جهنم ک نمی خوای بری…
در رو شرپ بهم کوبید…
بدون این که ذره ای ب خاطر حرفاش دل خور باشدم روی تخت نشستم و لبخند زدم…

قرار بود عید  رو با پوریا بگذرونم و شاید بدون خط برداشتن غروروم می تونستم ببخشمش!!

اون می گفت می خواد توضیح بده !!
کلافه از دست پیامک های پی در پی رویا گوشیم رو خاموش کردم …

هنوز افشا شدن رابطه ام با عقاب رو افت کلاس می دونستم

و نمی تونستم ب خودم بقبولونم ک بچه ها بفهمن پسر عمه امه …

نهار رو توی سکون خوردیم…

مثل همیشه من بودم و مامان ..

بابا و داریوش شرک بودن و برای ناهار خوندرن نمی اومد …

از سکو ت حاکم عصبی بودم ولی از طرفی غرورم اجازه نمی داد خودم باعث شکستن شدنش باشم …

با بی اشتهایی هرچه تمام تر غذام رو خوردم …

طبق معمول بدون این که به خودم زحمت کوچیک ترین کمکی رو بدم برگشتم تو اتاقم …

کنار پنجره ی مشرف به حیاط وایسادم … خبری از ماشین عقاب نبود!

نیشخندی زدم

-اوخی کوچولو ! آواره ی خیابونا شدی ؟؟؟ این قدر شندیدن این جمله برا سخت بود؟
نفسم رو محکم بیرون فرستادم…

دلیل اصلی خوش حال بودنم بابت نیومدنش چیز دیگه ای بود … می ترسیدم!
من می ترسیدم از وقتی ک به گوش بابا و داریوش برسه چی بهش گفتم!
سعی کردم خودم رو دلداری بدم… زمزم کردم

-نترس دیدار… نترس ! مثل همیش باش!

آهی کشدیدم… شارلاتان بودن رو خوب یاد گرفته بودم !

داد و هوار کردن رو عالی بلد بدودم ! اینا همه درسایی بود کد با حضور  نحس این خونواده از بر کرده بودم…

من این نبودم! این دختر سرد و سنگی….

متنفر بودم از خودم… از این وجود پر نفرت … از این ذهن پر فکر و خیال….

از این که روز و شبم با فکر رو کم کنی و ضایع کردن و نیش و کنایه زدن بگذره !

از این که هر روز آماج نفرینای مامانم باشدم …
از این که رابطه ام با پدرم مثل رابطه یه کارد و خیار باشه …

از این که سه سال بود آغوشش رو لمس نکرده بودم .

دانلود رمان از عشق بدم بدم بدم میاد

صدای دادش پرده گوشم رو لرزوند!!

باورم نمی شد خودش باشه! اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد می زنه,

همون آدم به شدت خون سرد و آروم گذشته باشه,

همون آدمی که تو بدترین شرایط, حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود، آرامش تو رفتارش موج می زد!!!

بهم خوردن لباش رو می دیدم, حرکت انگشتاش رو بین موهاش, کلماتی که تند تند از دهنش خارج می شدن و

حلقه اشکی که بیشتر از حلقه تو انگشتاش می درخشید!!!

همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پر رنگ غرق بودم .

بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود یه بغض به پررنگی این همه سال رنج,

رنجایی که بلاخره تو قالب کلمات داشتن از وجودش فوران می کردن .

دستش به طرف کتش رفت از روی مبل چنگش زد

ذهنم داشت به کار می افتاد نمی خواستم گذشته تکرار شه

بس بود هرچی کشیده بودم با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم

بعید می دونستم بشنوه ولی شنید, برگشت و خیره شد به صورتم,

به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود,

گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه…

گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!

گذاشتم جلوش بشکنم… گذاشتم ببینه ضعفم رو, بازم من بودم که جلوش شکستم

 

دانلود رمان مروارید های احساس

 

خلاصه کتاب

من , نه زیبایم , نه مهربانم . من , من هستم.. خودم . دختری مغرور، سرگردان، سنگین، با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله !!! من.. من هستم, دختری که از تو بیزار است, از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!!! من , من هستم.. همان منی که از عشق بدش می آید! دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    از عشق بدم بدم بدم میاد
  • ژانر
    عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده
    آوید محتشم
  • طراح کاور
    Es_shima
  • منبع تایپ
    نودهشتیا
لینک های دانلود
  • 116 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 287 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.