نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان من اون نیستم

دانلود رمان من اون نیستم

 

خلاصه رمان من اون نیستم :

شیدا و شیوا دو قلو هایی که اصالً شبیه هم نیستن.

طرز فکر متفاوت و دنیاهایی جدا از هم.
آیندهای که هیچ معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته.

سرنوشت قراره بازی بده.

تاوانی که حق و ناحقش معلوم نیست.

ت*ج*اوزی که به ناحق انجام میشه

و عشقی که آغاز و پایانش مشخص نیست.

دانلود رمان من اون نیستم

قسمت هایی از رمان من اون نیستم :

_ شیدا، شیدا کجا میری؟
برگشتم به سمت شیوا، به چهرهی حرصیش نگاه کردم و خندون گفتم:
_ بدو دختر بدو. نگاه کن اون جا رو، ببین چه قدر خوشگله. وای فکر کن به اون ابرها برسی.
حس فوق العادهایه!
شیوا حرصی گفت:
_ هوف. نخیر اصالً هم حس خوبی نیست. آخه این جا چه خوبی داره که این همه ذوق کردی؟
همهاش مه. اصالً چیزی دیده میشه که این قدر تعریف میکنی؟
برگشتم و چند قدم به عقب رفتم، دستش رو کشیدم و به جلو بردمش.
_ کمتر نق بزن دختر. جنگل به این با صفایی. همهی عالم مییان این جا، اون وقت تو این
جوری ناز می کنی؟
هوفی کشید و با چهرهی در هم به اجبار دنبالم اومد. من که از این جنگل واقعاً خوشم
مییومد. این مسافرت یکی از بهترین سفر های عمرم خواهد بود. سفر به جنگل ابر توی
شاهرود یکی از بزرگ ترین آرزوهام بود و حاال بابا بعد از این همه سال باالخره من رو به این
جا آورد. همه جا هالهای از مه بود. زیبایی این جنگل به همین مه و ابرهاشه. دوربین عکاسیم

دانلود رمان من اون نیستم

رو از کوله پشتی صورتی رنگم بیرون آوردم و چند تا عکس از منظره ی رو به روم گرفتم.
عکس هام عالی شده بودن. از این باال صحنه ی جالبی ایجاد شده بود. یه جنگل زیر ابر. انگار
توی آسمون وایسادی و داری پایین رو نگاه می کنی. سرسبزی جنگل بهت شادابی می داد.
هوای صاف و تمیزش حس زندگی رو برات زنده می کرد. با صدای شیوا دست از نگاه به بهشت
رو به روم کشیدم و بهش زل زدم.
_ شیدا یه عکس از من هم بگیر.
به ژست با نمکی که گرفته بود خندیدم و دوربین رو باال گرفتم و شروع به عکس گرفتن کردم.
بعد از گرفتن چند تا عکس از شیوا دوربین رو بهش دادم و گفتم:
_ حاال نوبت منه. بگیر و از من عکس بگیر.
توی چند تا ژست مختلف عکس گرفتم و با خنده به حرص خوردن شیوا نگاه کردم. یه دور
چرخیدم و کم کم رضایت دادم و رفتیم پیش مامان و بابا. به سمت درخت های کنار جاده
رفتیم. مامان و بابا اون جا زیر انداز انداخته بودن و داشتن چایی می خوردن. دوربینم رو
تنظیم کردم. جلوشون وایسادم و گفتم:
_ ریحانه جون، علی جون بگین سیب.
هر دو بهم نگاه کردن و من هم سریع ازشون چند تا عکس گرفتم. تقریباً دو سه ساعت اون جا
نشستیم و بعد وسایل رو جمع کردیم، راهی جاده شدیم. امروز روز آخر سفر بود و من از همه
ی لحظه های قشنگ این سفر عکس گرفتم تا بتونم لحظه های شیرین زندگیم رو ثبت کنم.
مطمئناً تا یک سال آینده هم قرار نیست دیگه همچین سفری رو تجربه کنم، آخه من سال
دیگه کنکور دارم و باید همهی فکرم رو بذارم روی درسم. من عاشق پزشکی هستم و همه ی
تالشم رو برای به دست آوردنش می کنم. کم کم با حرکات ماشین به خواب رفتم. همیشه
همین بود. اگه هم صحبت نداشته باشم، بهترین گزینه یا درسه یا خواب. این جا هم که کتاب
نیاوردم، پس فقط می مونه خواب. نمی دونم چند ساعت گذشت که با صدای بابا از خواب
بیدار شدم.
_ بیدار شو دخترم. می خوایم بریم ناهار.

دانلود رمان تو فقط بمان

خلاصه کتاب

شیدا و شیوا دو قلو هایی که اصالً شبیه هم نیستن. طرز فکر متفاوت و دنیاهایی جدا از هم. آیندهای که هیچ معلوم نیست قراره چه اتفاقی بیفته. سرنوشت قراره بازی بده. تاوانی که حق و ناحقش معلوم نیست. ت*ج*اوزی که به ناحق انجام میشه و عشقی که آغاز و پایانش مشخص نیست.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    من اون نیستم
  • ژانر
    عاشقانه, تراژدی
  • نویسنده
    مریم
  • طراح کاور
    Es_shima
لینک های دانلود
  • 120 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 180 بازدید
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.