نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان ماهرو

  • سه‌شنبه, 18 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان ماهرو

 

خلاصه رمان ماهرو :

این داستان درباره ی دختریه به اسم ماهرو که زندگیش پر از فراز و نشیب بوده

و حالا به جایی رسیده که مجبوره واسه یه شیخ عرب برقصه

اما حالا فکر فرار به سرش زده و در این راه با کسی آشنا میشه که مثل یه حامی بزرگ هواشو داره و…

قسمت هایی از رمان ماهرو :

_عایشه!! عایشه!!
اه باز صداشون بلند شد.
_دارم ميام یه نگاه به خودم تو آینه انداختم موهاي هایالیت شدم رو طوري تو صورتم ریخته بودم که یکي از
چشمامو پوشونده بود.نقاب حریري هميشه ست با لباسم داشتم.

ترجيح ميدادم صورتمو بپوشونم. وقتي وارد اتاق
شدم اولين چيزي که جلب توجه ميکرد شکم گنده ي احمد یوسف بود که مثل هميشه رو مبل لم داده بود

و لبخند کریحي به لب داشت اهنگ عربي پخش ميشد و نسيم خنکي که مي وزید با اون لباس بازي که تن من بود
باعث ميشد کمي احساس سرما کنم

دلم ميخواس برم و پنجره رو ببندم ولي اصال دلم نميخواست با این لندهور
بحثم بشه!
بيخيال شدمو شروع به رقصيدن کردم!
تو این مدت کامال به رقص عربي مسلط شده بودم با هر پيچ و تابي که به بدنم ميدادم چشماي احمد یوسف اندازه
نعلبکي ميشد اه چندش!!!

باالخره یه روز از این جهنم نجات پيدا ميکنم.
نگاهم به سمت مهمون جدید احمد یوسف کشيده شد یه مرد حدودا 03ساله با چشماي خاکستري که سرتاپاش
مشکي بود و یه اخم وسط پيشونيش.

اوه اگه احمد یوسف شکم السلطنه اس اینم اخم السلطنس!! اما خدایيش جذاب بود به این خوک نميومد از این
مهمونا بياره!!

برعکس احمد یوسف خان که داشت با چشماي بابا قوریش منو قورت ميداد اون نگاهش خالي از هر حسي
بود.

باالخره اهنگ تموم شد و من با اشاره احمد یوسف به سمتشون رفتم بهم اشاره کرد که وسطشون بشينم منم
نشستم.اه این حضرت شکم خيلي چندشه دستاشو روي بازوهاي برهنم باال و پایين ميکشيد یهو خيلي مرموز به

دانلود رمان ماهرو

مهمونش چشمک زد و گفت:عایشه براي شما بهترینه در حدتون نيس اما از اینکه امشبو باهاش بگذروني
پشيمون نميشي!!

با شنيدن این کلمات سریع از جام بلند شدم و خواستم فرار کنم که دستمو گرفتو محکم فشار داد.

خدایا من نميخوام نميخوام

انگار اون آقاي مثال محترم حرفامو از چشام خوند و به احمد یوسف گفت

نيازي نيس از مهمونيتون لذت کافي رو بردم کاراي زیادي دارم پس فعال از حضورتون مرخص ميشم اینو گفت و از اتاق خارج شد.

با شنيدن صداي ماشينش که حاکي از رفتنش بود نفس راحتي کشيدم!
نگاه معنا داري به اقاي شکم انداختم و به سمت اتاقم دویدم!

به محض ورود با صحنه اي روبرو شدم که دلم فرو ریخت اولين بار نبود ک چنين وضعي پيش ميومد اما هر بار منو
آشفته ميکرد

الهه وسط اتاق نشسته بود و با صداي بلند گریه ميکرد!

این دختر بعد از4سال هنوز بي قراري ميکرد!

چشماي خاکستریش موهاي بورش و صورت سفيدش باعث شده بود هميشه حالت بي روحي داشته باشه
اما اینبار از هميشه بدتر بود الهه شيرین و دوست داشتني بود حتي تو این حال!

چهرش کامال غربي بود اما هيچکس اندازه او به دلم نمي نشست!

رفتم کنارش نشستم اشکاشو پاک کردم دستشو تو دستام گرفتمو به چشماي پر از دردش خيره شدم ولي چيزي
نگفتم فقط لبخند زدم.

خودش سکوتو شکست و گفت:

ماهرو ماهرو من خسته شدم! اخه کي ميتونيم برگردیم؟ تا کي باید تقاص این
اشتباهو بدم؟ دلم تنگه اون قد که دیگه دلم ميخواد به جاي گریه هاي هاي بميرم!!

دوباره اشکاش سرازیر شد دستي به سرش کشيدم و گفتم :

الهه..تو اینجوري فقط خودتو داغون ميکني!

با گریه وزاري نه آروم ميشي نه راه فرار باز ميشه فقط صبر داشته باش

ما از اینجا ميریم من بهت قول ميدم حيف اون
چشماي خوشگلت نيس که خيس باشه؟!

پاشو پاشو ني ني صورتتو بشور ببين چه به روز این اتاق اوردي حاال خوبه خودتم مرتبش نميکني تنبل خانم!!

 

دانلود رمان شیطان مونث

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.