نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان ارباب دل ها

  • دوشنبه, 17 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان ارباب دل ها

خلاصه رمان ارباب دل ها:

یه تای ابروش رو بالا میندازه و میگه:
– خان‌بابا داره میاد اینجا!
می‌خواد عروس جدید این عمارتو ببینه…

بلند می‌خنده و ادامه میده؛
– البته اگه بفهمه عروسی به این گشا_دی هستی فکر نکنم انقدر هم خوشحال بشه!

خورد میشم، میشکنم، نابود میشم، توهین بود یا تحقییر؟

اصلا کی هست که به خودش اجازه میده به زن بزرگ خان توهین کنه؟!

خان؟!

قسمت هایی از رمان ارباب دل ها:

 بعد هم کاغذ و خودکاری رو جلوی مامان گذاشتم و رفتم به اتاقم تا آماده بشم
یک مانتوی مشکی ، مقنعه ی مشکی و شلوار مشکی پوشیدم و یک شال قرمز هم دور گردنم انداختم و کوله پشتیم برداشتم و تو آینه خودم رو نگاه کردم احتیاجی به آرایش نداشتم و به قول مامان خدا خودش من رو آرایش کرده احتیاجی به آرایش ندارم .
بعد از این که خوب خودم رو تو آینه نگاه کردم از اتاق بیرون اومدم و از پله ها رفتم پایین به سمت مامان رفتم ،مامان کاغذ رو به سمتم گرفت.
کاغذ رو گرفتم و خوندهش: ” چیزی لازم ندارم . فقط مواظب خودت باش ”
کاغذ رو زمین گذاشتم، چشمی گفتم و مامان رو بغل کردم بعد از این که از مامان و میترا خانم خداحافظی کردم به سمت پارکینگ رفتم، سوار جنسیس زرد رنگم شدم. با وجود این که بابا خیلی در حقمون بدی کرد. حتی تا قبل از این که این بلا رو به سرمون بیاره .خیلی عذابمون می داد. ولی حداقلش کلی ثروت و خانه و املاک رو گذاشت بعد رفت.
من اصلا دلم نمی خواست که از هیچ کدام از چیزهایی که واسمون گذاشته استفاده کنیم، یک جورایی فکر می کردم، میخواسته بهمون صدقه بده تا دهنمون رو ببنده و جای هیچ اعترافی برامون نذاره، اما وقتی التماس رو تو چشم های مامان دیدم، ساکت شدم و مجبور شدم به خاطر مامان مخالفتی نکنم .خوب می دونم که مامان خیلی خیلی، عاشق بایا بود . و عشقی رو که همیشه تو چشم های مامان می دیدم ، رو هیچ وقت تو چشم های بابا ندیدم . و الان که دیگه عشقش شاهرخ از پیشش رفته، دلش میخواد جایی بمونه که اون توش نفس می کشیدم هرچند که قبول کردن این موضوع و زندگی کردن توی این خونه خیلی واسم سخت بود اما مجبور شدم به خاطر مامان و التماس چشم هاش مهر سکوت به لبم بزنم.
سرم رو تکون دادم تا از فکر به گذشته خارج بشم. حالم بهم میخوره از این که هر چیزی، من رو به یاد اون نامرد می اندازد

چشم هام رو باز کردم . به صورت نیم خیز روی تخت نشستم و کش و قوسی به
بدنم دادم
بعد از این که عضله هام از اون حالت خشکی خارج شد دمپایی های سیاه رنگم رو پوشیدم و به دستشویی
بعد از تموم شدن کارم ، آبی به دست و صورتم زدم و از دستشویی بیرون اومدم
وقتی وارد سالن شدم، مامان رو دیدم که به عکس بایا توی دستش زل زده و گریه می کنه . نفس عمیقی کشیدم سعی کردم آرامش خودم رو حفظ کنم . اصلا مامان درک نمی کردم، که با این همه بلاتی که این مرد به اصطلاح پدر به سرمون آورد؛ چه جوری هنوز دوستش داره به جرات میتونم بگم که از وقتی که بابا اون بالا رو سر هممون آورد: حتی یک ذره از عشقش نسبت به بابا کم نشده و من این رو به راحتی میتونم از چشماش بخونم
چشم ام بستم و دستی توی خوردن موهای مشکی رنگم کشیدم ؛ سعی کردم به اون نامرد و کار هایی که کرده، فکر نکنم.
با لبخند مصنوعی که بعد از دیدن عکس بابا روی لبم اومده بود و به سمت مامان رفتم، قاب عکس رو آروم از دستش گرفتم و جلوی پاهاش زانو زدم و پشت دستش رو بوسه زدم . بوسه زدن من مساوی شد با | افتادن یک قطره اشک از چشم های مادرم ، زندگیم ، تمام وجودم ، کسی که بعد از خدا فقط اونو دارم و چقدر سخته اشک های مامانت رو ببینی و بدونی که نمی تونی قلبی رو که با بی رحمی تمام کشتن، رو زنده کنی ؛ و امروز من باز هم با قطر. قطره اشک های مامانم شکستم .هزار تکه شدم ، انتقام و نفرت بیشتر در وجود من ریشه زرد
اشک های مامان رو پاک کردم .سرش رو بوسیدم و سعی کردم بغض صدام مشخص نبانه

دانلود رمان ارباب دل ها

دانلود رمان شیطان مونث

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.