نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان رحم اجاره ای

دانلود رمان رحم اجاره ای

خلاصه ای از رمان رحم اجاره ای:

_ کیارش من احمق نیستم تا امروز هیچ شکی نسبت به مشهید نداشتم اما الان هم به تو شک دارم هم به مهشید اگه دوستت نداشت چرا همچین کاری کرد چر سر میز شام با ما هست ؟ چرا تو انقدر ازش دفاع میکنی ؟
خواست چیزی بگه که یهو در اتاق باز شد نگاهم به مهشید افتاد پوزخندی روی لبهام نشست و گفتم :
_ الان چرا در اتاق ما رو بدون اجازه باز کرد ؟

 

قسمت هایی از رمان رحم اجاره ای:

ﯾﻪ روز ﺳﺮد زﻣﺴﺘﻮن ﺑﻮد. ﻫﻮا ﺑﻪ ﺷﺪت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺑﺮا ﯾﻪ ﺟﻮری ﺗﻮ ﺧﻮدﺷﻮن ﺑﻮدن ﮐﻪ اﻧﮕﺎر ﺑﺎ آدم دﻋﻮا داﺷﺘﻦ ﯾﺎ اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻦ اﯾﻨﻄﻮری ﻓﮑﺮ ﻣﯿ ﮑﺮدم

ﻗﺪم زﻧﺎن از اون ﮐﻮﭼﻪ. دور ﺷﺪم ﮐﻮﭼﻪ ای ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﺧﺎﻃﺮات ﮐﻮدﮐﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ای ﮐﻪ ﺗﻮش ﺑﺰرگ ﺷﺪه ﺑﻮدم. ﺗﻤﻮم ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎی اﻻﻧﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮن ﺧﻮﻧﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد.

ﭼﻄﻮری ﺗﻮﻧﺴﺘﻦ ﺑﺎﻫﺎم اﯾﻨﮑﺎرو ﮐﻨﻦ ﻣﻦ اﻻن دﯾﮕﻪ ﭼﯿﺰی واﺳﻪ از دﺳﺖ دادن ﻧﺪاﺷﺘﻢ.

ﻗﺪم ﺑﻪ ﻗﺪم اﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ واﺳﻢ ﺧﺎﻃﺮه ﺑﻮد اﻧﮕﺎر داﺷﺘﻢ رو ﺧﺎﻃﺮاﺗﻢ ﭘﺎ ﻣﯿﺬاﺷﺘﻢ. ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ.

ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮدﻣﻮ ﻗﺎﻧﻊ ﻣﯿﮑﺮدم ﮐﻪ دﯾﮕﻪ از اون ﺧﺎﻃﺮات ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪم زدن ﺗﻮ.

اﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ واﺳﻢ ﻣﻮﻧﺪه درﺧﺖ ﺑﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮن ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﮐﻤﺮ ﺧﻤﯿﺪه ﺗﺮ از ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ

دانلود رمان رحم اجاره ای

ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﮐﻪ رﺳﯿﺪم دﺳﺖ ﺗﮑﻮن دادم ﺑﺮا ﺗﺎﮐﺴﯽ.

اﯾﺴﺘﺎد ﺳﻮار ﺷﺪم ﻫﻤﻮن ﻣﻮﻗﻊ ﯾﻪ رﻋﺪ ﺑﺮق زدو اﺳﻤﻮن ﺷﺮوع ﮐﺮد ﺑﻪ ﺑﺎرﯾﺪن ﺳﺮﯾﻊ درو ﺑﺴﺘﻤﻮ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ اروم ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﻄﺮات ﺑﺎرون ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﯿﺨﻮرد اﻧﮕﺎر ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﮑﺮد

ﺑﻌﺪ ﮐﻠﯽ ﺣﺮف زدن راﻧﻨﺪه در ﻣﻮرد آب و ﻫﻮا واز رﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮر اﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﮕﯿﺮ ﺗﺎ ﻣﺮغ ﯾﺦ زدﻫﻮ ﭘﯿﺎز و ﺳﯿﺐ زﻣﯿﻨﯽ ﺑﺎﻻﺧﺮه رﺳﯿﺪم ﺧﻮﻧﻪ

ﭘﻮل ﺣﺴﺎب ﮐﺮدﻣﻮ ﺳﺮﯾﻊ ﭘﯿﺎده ﺷﺪم ﻫﻨﻮز ﺑﺎرون ﺑﻨﺪ ﻧﯿﻮﻣﺪه ﺑﻮد اﻧﮕﺎر اﺑﺮا.

ﻗﺼﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻦ از ﺗﮑﺎﭘﻮ ﺑﺎﯾﺴﺘﻨﺪ. ﮐﻠﯿﺪ اﻧﺪاﺧﺘﻢ رﻓﺘﻢ ﺗﻮ از وﻗﺘﯽ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺷﺪم ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮی داﺷﺘﻢ

_ ﺑﺎران ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺠﺒﺎزی ﺗﻮ ﭼﺮا ﺑﻪ ﺣﺮف ﻫﯿﭽﮑﺲ ﮔﻮش ﻧﻤﯿﺪی ﻣﺎ ﻗﯿﻢ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯿﻢ . اﺻﻼ ﻣﺮدم ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﻮن

ﺗﻮ دﻟﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪم واﻗﻌﺎ ﭼﺮا اﯾﻨﻘﺪر آدﻣﺎ دورو ﻫﺴﺘﻦ

ﻫﻤﻮن ﻣﻮﻗﻊ ﻋﻤﻮ از ﭘﻠﻪ ﻫﺎی ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺎﻻ اوﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ اﺧﻤﺎش ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻮد ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻧﻮ ﺷﻨﯿﺪه.

_ ﺑﺎران ﭼﺘﻪ ﺗﻮ ﭼﺮا ﻫﻮار ﻣﯿﺰﻧﯽ؟

_ﻋﻤﻮ ﻫﺮﭼﯽ ﺑﻪ زن ﻋﻤﻮ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﯿﺨﻮام ﺑﺮم ﻧﻤﯿﺰاره ﻣﻦ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺣﺮف زده ﺑﻮدم ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﯿﻦ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻦ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ اﺟﺎره ﮐﻨﯿﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺮم ﺗﻮش زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ!

دانلود رمان عشق آلوچه ای

خلاصه کتاب
_ کیارش من احمق نیستم تا امروز هیچ شکی نسبت به مشهید نداشتم اما الان هم به تو شک دارم هم به مهشید اگه دوستت نداشت چرا همچین کاری کرد چر سر میز شام با ما هست ؟ چرا تو انقدر ازش دفاع میکنی ؟ خواست چیزی بگه که یهو در اتاق باز شد نگاهم به مهشید افتاد پوزخندی روی لبهام نشست و گفتم : _ الان چرا در اتاق ما رو بدون اجازه باز کرد ؟
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    رحم اجاره ای
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مریم کلانتری
  • طراح کاور
    Es_shima
لینک های دانلود
  • 126 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 472 بازدید
  • 0 کامنت
دیگر نوشته های
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.