نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان دختر حاج اقا

  • شنبه, 15 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان دختر حاج اقا

 

قسمت هایی از رمان دختر حاج اقا:

-اخرین دونه ی سیر رو که دهنم گذاشتم، شیشه پراز آب سرکه اش رو انداختم تو سطل آشؽال کنار در رستوران و با یه آروغ طولانی درو کنار زدم و داخل رفتم!
لپمو خاروندم و از چپ به راست همه رو از نظر گذروندم!
کنار پنجره ی عریض مستطیل نشسته بود و خیره به ساعت مچیش انتظار منو میکشید!
سر و وضع اسفناکی داشتم چون خز و خیل ترین تیپ ممکن رو زده بودم!
یه شلوار شیری رنگ پاچه گشاد دراز، که پشتش رو زمینو جارو میزد،یه مانتوی بدرنگ چروک، یه شال کلفت نه چندان خوشرنگ و البته دهنی که بدجور بوی سیر میداد….!
نا منو دید برام دست تکون دادم.منم همینکارو کردم و به سمتش رفتم.
این مسافت کوتاه زیاد طول کشید چون ناشی بودن من تو پوشیدن کفش پاشنه بلند باعث میشد هی دو لنگم یه وری بشن..!
تا نزدیک میز شدم، به احترامم بلند شد و خیلی کوتاه خندید و با اشاره به کفشهام گفت:
-خدارو شکر چیزیتون نشد!
و بعد با یه نگاه آؼشته به تعجب ،آهسته گفت:
-دختر حاج آلا حبیبی؟
با لیخند دندون نمایی سرمو تکون دادم و گفتم:
-و شما هم باید پسر حاج آلا طیبی باشید؟
-علیک السلام…
متوجه شدم که،خیلی سعی میکرد نسبت به سرو وضع من به خودش سخت نگیره اما هربار صورتش درهم میشد و نشون میداد ظاهر من به مذالش خوش نیومده!

دانلود رمان دختر حاج اقا

و این دلیما همون چیزی بود که من میخواستم!
دستشو به نشانه ی بفرمایید سمت صندلی دراز کرد و گفت:
– محسن طیبی هستم.بفرمایید بشینید!
صندلی رو کنار زدم و موتور زبونمو روشن کردم:
-شما خیلی معطل شدید؟؟ببخشید! من همیشه سر همه ی لرارهام دیر میرسم! همیشه ! اصلا من معروفم به دختر بدلول…خیلی از دوستام بخاطر همین بدلولیم اصلا باهام لطع رابطه کردن…اصلا هم نمیتونم این عادتمو ترک کنم…میدونید این ویژگی با من عجین شده یجورایی…
بیچاره هر ولت میخواست لب باز کنه من یه چیز بی ربط دیگه میگفتم و اونم با متانت از لطع صحبتهام خودداری میکرد و خیلی آهسته سرش رو تکون میداد تا اینکه گارسون ظرؾ شیشه ای منحی شکل پراز بستنی رو روی میز گذاشت و بعد تا کمر خم شد و رفت….!
لبل از اونکه دوباره فک من بجنبه فورا گفت:
-بفرمایید بستنی…!
تشکر کردم و بستنی رو جلو آوردم که از فرصت بدست اومده استفاده کرد و گفت؛
خب..من فکر میکنم بهتره در مورد یه چیز دیگه صحبت کنیم…یه چیزی ؼیر از دیر رسیدن به سر لرار….
سرمو جلو بردم و دهنم رو تا آخر باز کردم و گفتم:
-در مورد مسائل سیاسی حرؾ بزنیم؟!
کله اش ثابت موند و پره های دماؼش یواش باز و بسته شدن…! فکر کنم حالا دیگه تونسته بود بوی بد و منزجر کننده ی سیر رو احساس کنه.سیبک گلوش بالا و پایین شد و گفت:
-ببخشید…شما سیر خوردید؟؟!
سرخوشانه سرمو تکون دادم و گفتم:

 

دانلود رمان کژال

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.