نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا

  • چهارشنبه, 12 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا

 

 

قسمت هایی از رمان دانشجوی شیطون بلا

_اینجا چه خبرهههههههههه !!!

به عقب برگشتم با دیدن امیرعلی که با سروضعی آشفته توی قاب در ایستاده بود از ترس قالب تهی کردم و با لُکنت لب زدم :

_داداش !!

ضربه محکمی روی در کوبید و‌ خشن غرید :

_ هیس ….! مگه نگفتم آروم باش پس چرا صدای جر و‌ بحثت تا پایین میاد

با غیض اشاره ای به نورا کردم و گفتم :

_به زنت بگو دست از سرم برداره

داخل اتاق شد درحالیکه کلافه دستی پشت گردنش میکشید گفت :

_این چه طرز حرف زدن با زن داداشته ؟؟؟

بی حرف پشت بهش به سمت حمام رفتم و خشن غریدم :

_بهش بگو تو کارای من دخالت نکنه

هشدار آمیز اسمم رو صدا زد ولی من بدون اینکه به عقب برگردم داخل حمام شدم و درو بهم کوبیدم از اینکه بخاطر زنش صداش رو برای من بالا میبرد نَم اشک به چشمام نشست

همونجا کنار در حمام نشستم و درحالیکه دستامو دور خودم میپیچیدم با دلی شکسته برای دردای خودم گریه ام گرفت که امیرعلی محکم به در کوبید و بلند گفت :

_بیا بیرون کارت دارم

دستمو روی دهنم فشردم تا هق هقم بالا نگیره جوابی که بهش ندادم ضربه محکم دیگری به در کوبید و تقریبا فریاد کشید :

_آینااااااز با تو بودما بیشتر از این سگم نکن

دوست نداشتم بیرون برم و باهاش چشم تو چشم بشم یه جورایی دلم ازش گرفته بود ، که صدای لرزون نورا من رو به خودم آورد

_ولش کن امیرعلی مقصر منم که میدونستم حالش خوب نیست و بهش فشار آوردم

بعد از چند دقیقه آروم حرف زدنشون صدای بسته شدن در اتاق خبر از بیرون رفتنشون میداد ، بی حال بلند شدم و بعد از دوش سرسری که گرفتم از اتاق بیرون زدم و با همون حوله تنم روی تخت دراز کشیدم که کم کم به خواب عمیقی فرو رفتم

دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا

چند روز از این ماجرا گذشته بود حال بابا بهتر و مرخص شده بود ولی نمیخواست من رو ببینه و هر بار به سراغش میرفتم خودش رو به خواب میزد تا حتی چشمش هم بهم نیفته

با اینکه توی اون خونه زندگی میکردم و یه طورایی پذیرفته بودنم

هرچند به روی خودشون نمیاوردن ولی بازم حس میکردم به شکل یه مجرم و تقصیر کار بهم نگاه میکنن

و این هم برای من خیلی سخت بود و توی خونه خودم احساس راحتی نمیکردم

روز به روز افسرده تر میشدم و تمام روز توی خونه خودم رو حبس میکردم تقریبا هیچ چیزی نمیخوردم

طبق این چند روز توی اتاقم نشسته بودم و به در و دیوار زُل زده بودم

که با یادآوری گوشیم و اینکه چند روزه اصلا سراغش نرفتم و نمیدونستم بار آخر کجا گذاشتمش

بلند شدم و شروع کردم وسایلم رو به دنبالش گشتن که قاطی لباسام خاموش کرده پیداش کردم

همین که به شارژ زدمش و روشنش کردم چند دقیقه نگذشته بود که سیل عظیمی از پیام ها بود که برام میومد با تعجب ابرویی بالا انداختم و دونه دونه پیاما رو چک کردم

که با دیدن شماره نیما دستام لرزید و عصبی زیرلب زمزمه کردم :

_کثافت !!

بدون اینکه پیاما رو چک کنم همه رو پاک کردم و گوشی رو عصبی کنارم انداختم لعنتی باز اعصابم رو بهم ریخته بود ، معلوم نبود چی از جون من میخواست

چنگی توی موهام زدم و عصبی از دو طرف کشیدمشون که با صدای زنگ گوشی به خودم اومدم

 

دانلود رمان الهه غم و ارباب دل

 

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.