نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان تو همیشه بودی

  • سه‌شنبه, 11 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان تو همیشه بودی

 

خلاصه رمان تو همیشه بودی:

تو همیشه بودی.. از همان ازل، تا ابد باش…تو همیشه بودی

کنار من، نفس باش…تو همیشه بودی

میان خطوط احساسم.

تو همیشه بودی

مگه میشه قدر نشناسم؟

تو همیشه بودی

از همان لحظه که قلبم لرزید

تو همیشه بودی…

نفهمیدم چطور دلم لغزید

تو همیشه بودی

بدون اینکه بفهمی

چطور عشقت شده همه احساسم…


 

قسمت هایی از رمان تو همیشه بودی:

یک، دو، سه نفس عمیق!
یک، دو، سه نفس عمیق!
یک، دو، سه نفس عمیق!

یک، دو، سه نفس عمیق!
یک، دو، سه نفس عمیق!
یک، دو، سه نفس عمیق!

به نفس نفس می افتم و روی یکی از نیمکت های خالی کنار بوته ای سبز رنگ می شینم .

لبخندی به روی پیرمرد و همسرش که هر روز صبح همین موقع هم رو می بینیم می زنم و لبخند های چروکیده شون و هدیه می گیرم .

دانلود رمان تو همیشه بودی

در بطری آب و باز می کنم دهنه ی پلاستیکیش رو به لبام می چسبونم و همه ی آب و یک ضرب سر می کشم .

عاشق صدای قلپ قلپ پایین رفتن این مایع حیاتی از حنجره ام هستم .

با استین گرم کنی که تنم کردم گوشه ی لبام رو پاک می کنم حسابی دوییدم
و تن خیس از عرقم احتیاج به یه آب گرم حسابی داره .

کلاه سیو شرتم و روی موهام مرتب می کنم،
هندزفری هام رو تو گوشام فرو می کنم از رو نیمکت بلند می شم به سمت دوچرخه ام می رم …

..

دانلود رمان تو همیشه بودی

..

در حالی که نفس نفس میزنم چند بار پشت سر هم زنگ دوچرخمو به صدا در میارم خیلی طول نمیکشه که آقا صفر دروازه ی بزرگ و آهنی و باز می کنه سری براش تکون می دم و به سرعت نور وارد عمارت زرین خان میشم!

مسیر ورودی تا عمارت انقدر طولانی هست که به رکاب زدنم ادامه بدم و ناله ی کشاله هامو پشت گوش بندازم … کنار پله ها از دوچرخه پایین میام و همون جا رهاش می کنم و بی توجه به صدای برخوردش به زمین از پله ها بالا میرم

پشت در طلایی چند لحظه ای صبر می کنم و دستگیره رو آروم پایین می کشم و با نوک سرانگشت پاهام وارد عمارت میشم از کنار مجسمه ی طلایی رنگ و مورد علاقه ی صاحب جدید عمارت که یه شیر غران هستش رد میشم …

با کمک سرانگشت هام همه ی تلاشمو به کار می برم تا حدالامکان بدون ایجاد کمترین صدایی خودمو به اتاقم و بعد وان حموم برسونم …

بی سر و صدا از سالن بزرگ و تازه دکور شده می گذرم و سعی می کنم به اون کاناپه ی بزرگ و زیادی شیکی که مخصوص هیکل درشت و ورزیده اش بی تفاوت باشم

کاناپه که نبود؛ لامصبی بود فتوکپی برابر اصل صاحبش! دو قدم مونده به پله ها صدایی رو که نباید می شنوم … کجا تشریف داشتین؟

همینو کم داشتم بی توجه به آدم، البته آدم که چه عرض کنم! پس بی توجه به احمق پشت سرم به راهم ادامه میدم … محیا با توام! کلافه پوف بلندی می کشم و به سمتش می چرخم و طلبکار نگاش می کنم البته که خودشم دسته کمی از من نداره …

 

 

دانلود رمان تباهکار فرشته تات

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.