نکس رمان
یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

بایگانی‌ها

دانلود رمان خشت و آیینه

  • یکشنبه, 9 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان خشت و آیینه

 

خلاصه رمان خشت و آیینه:

پزشکی به نام بهجت الزمان فخرالدینی، پزشکی که تمام وجودش را خرج خدمت به اجتماع کرده است.

به واسطه کارش تمام عمرش را با کودکان و جوانان در ارتباط بوده است.
ولی با تمام شناختی که نسبت به کودکان و نوجوانان دارد در درک و شناخت دختر خود آذر، ناموفق مانده.

آذر روز به روز بزرگتر می شود و فاصله اش با پدرش هر روز بیشتر و بیشتر می شود…

دانلود رمان خشت و آیینه

قسمتی از رمان خشت آینه:
از در اتاقم بیرون رفتم.
صدای بلند بلند حرف زدن مامان ملوک می آمد.

با مامان بحث می کرد و طبق معمول موضوع بحثشان من بودم.
گوش ایستادم. در همان حال نیمی از ذهنم به دنبال این بود که اتوی موهایم را کجا گذاشته ام.

مامان عصبی بود و این کاملا مشخص بود.
از بلند بلند حرف زدن و خشم در صدایش می شد حال درونش را تشخیص داد.

مامان همیشه آرام بود. برای همه آرام بود.
فقط برای من بود که بهی جانی که برای همه مظهر آرامش و محبت بود، تبدیل به بهجت الزمان فخرالدینی می شد.

_مامان خواهش می کنم یکم با من همکاری کنید. کار سختیه؟

من هر کاری درباره آذر می کنم با حرف ها و کارهای شما پنبه میشه.
مامان این دختر داره از کنترل من خارج می شه. تو رو خدا بفهمید که من نگرانشم. من مادرشم. آخه کدوم مادریه که بد بچه اش رو بخواد؟

صدای مامان ملوک مثل همیشه آرام و دلنشین بود.
_داری بهش سخت می گیری بهی. این طوری مثل ماهی از دستت لیز می خوره می ره. چند لحظه…

‌.

.

.

هوای گرم به صورتم خورد. چشمانم را باز کردم.
هنوز در آغوشش بودم و صورتش بالای صورتم قرار داشت.
در خانه بودیم. مرا روی تخت گذاشت.
بیشتر از این نتوانستم تحمل کنم.
نیم خیز شدم و کمی سرم را خم کردم و روی زمین و دقیقا کنارپای او بالا آوردم.
بعد هم آن چنانی ضعفی پیدا کردم که تا به حال تجربه نکرده بودم.
چشمانم سیاهی می رفت و معده ام به شدت درد می کرد.
دستم را روی شکم ام گذاشتم و از ته دل ناله کردم.
کنارم نشست و با ملایمت مرا روی تخت خواباند و دهانم را تمیز کرد
برخاست و چند دقیقه ایی مرا تنها گذاشت. به سقف خیره شدم.
این سقف مدرن و دارای نور پردازی جدید، متعلق به خانه ما نبود.
دوباره کنارم نشست. سرم را بلند کرد و کمی از تخت فاصله داد.
عق زدم و دوباره چرخیدم تا بالا بیاورم.

 

 

دانلود رمان درد شیرین

 

نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات

آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهی برای نمایش وجود ندارد.
درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.