نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
دانلود رمان اوراکل

دانلود رمان اوراکل

 

قسمت هایی از رمان اوراکل:

اتاق در تاریکی محض فرو رفته بود …

نه چراغ خوابی روشن بود و نه پرده زخیم و تیره اتاق اجازه می داد هیچ نوری از چراغ های داخل کوچه به درون اتاق نفوذ کند!

طبق عادت همیشگی اش لحاف کلفت را از روی خودش کنار زده و به زور قرص خوابی که خورده بود به خوابی نیمه عمیق فرو رفته

و از عالم و آدم بی خبر بود … شاید در کل یک ساعت از خوابیدنش گذشته بود!

این اوراکل قدر در شش شب قبل بی خوابی کشیده بود که آن شب حریصانه خواب جعلی و کمکی اش را در آغوش گرفته و قصد نداشت بیدار شود …

از نظر خودش دیگر جز خواب هیچ چیزی نمی توانست برایش تسکین باشد!

از بیرون اتاق صدا می آمد … صدای پا … کسی داشت می دوید … ترسان و هراسان می دوید … تنها عکس العملش به صداهای رعب آور این بود که از دنده چپ بچرخد و طاق باز شود!

خوابش سنگین تر از این حرف ها بود که با یک صدای پا بیدار شود … در اتاقش ناگهانی باز و محکم و توی دیوار پشتش کوبیده شد … این دیگر صدایی نبود که بیدارش نکند!

خواب از چشمانش گریخت … لای پلکش را به زحمت گشود و به کسی که بین چارچوب در ایستاده و به او خیره مانده بود نگاه کرد … دختر همین که مطمئن شد او را بیدار کرده جلو دوید!

ساکی که توی دستش بود را روی زمین انداخت و در کمد او را گشود … همین طور که تند تند هر چه به دستش می رسید را داخل ساک می چپاند نفس بریده و ترسیده گفت:

پاشو مهراد … پاشو ! دارن می آن … باید بری ! مهراد سرش می کوبید … گیج می رفت … می چرخید … چشمانش تار می دید!

دستش را اوراکل بالا آورد و آهسته روی شقیقه اش فشرد … دختر به سمتش چرخید و این بار جیغ کشید:

_مهراد با توام … باید بری … این جا دیگه امن نیست … نگهبانی گفت که دارن می …

صدای زنگ در بلند شد … مهراد که تا آن لحظه فقط توانسته بود به زور لب تخت بنشیند با صدای زنگ در و جیغ همزمان دختر از جا پرید

و هجوم برد سمت پنجره و پرده زخیم سیاه رنگ را کنار زد!

نور چرخان قرمز رنگ ماشین پلیس مو به تنش راست کرد … این جا پایان خط بود ؟ دیگر به ته رسیده بود.

 

این رمان به چاپ رسیده است. لطفا برای حمایت از نویسنده و رعایت حق مولف آن را خریداری کنید.

 

دانلود رمان اوراکل

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

خلاصه کتاب
اوراکل قدر در شش شب قبل بی خوابی کشیده بود که آن شب حریصانه خواب جعلی و کمکی اش را در آغوش گرفته و قصد نداشت بیدار شود … از نظر خودش دیگر جز خواب هیچ چیزی نمی توانست برایش تسکین باشد! … از بیرون اتاق صدا می آمد … صدای پا …
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    اوراکل
  • ژانر
    عاشقانه، معمایی، جنایی
  • نویسنده
    هما پوراصفهانی
  • طراح کاور
    Es_shima
لینک های دانلود
  • 134 روز پيش
  • nexromaanadmin
  • 162 بازدید
  • 0 کامنت
کامنت های این مطلب

ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.