نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

  • جمعه, 7 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

قسمت هایی از رمان متجاوز دوست داشتنی من :

جیغی زدم و عقب پریدم. دستمو رو قلبم ک با شدت زیاد به قفسه سینم ضربه می زد گذاشتم.
– لعنت بهت … ترسوندیم.

اخمی کرد و دستم رو گرفت و من رو به سمت خودش کشید.

دستاش رو محکم دورم گرفت:

– به اون مردک داشتی فکر می کردی! نمی خوام دیگه بهش فکر کنی، می فهمی؟!
سرم رو با ترس تکون دادم و گفتم:

– بهش فکر نمی کردم.
فشار محکمی به بازوهام داد. اشک تو چشام جمع شد و با صدای لزرون گفتم:

– به خدا مارتین فکر نمی کردم بهش… تو روخدا اذیتم نکن… بذار برم… به هیچکس هیچی نمی گم.
دستش رو روی گودی کمرم گذاشت و گفت:

– هیش هیش ماهی کوچولو. کاریت ندارم! کی دلش میاد ماهی کوچیکش رو اذیت کنه؟
نفس های داغش رو کنار گوشم حس کردم. نفس عمیقی کشید:

– بوی خوبی می دی ماهک… مستم می کنه.
دوباره و دوباره عمیق نفس کشید و دستش رو روی بدنم حرکت داد. با عجز نالیدم:

– مارتین نه! به خدا دیگه نمی تونم! این دفعه جون می دم.

گازی محکمی گرفت و دستش رو دو طرف پهلوم گذاشت. با یه حرکت من و بلند کرد. زدم زیر گریه و ادامه دادم:

– دست نزن بهم… بدنم درد می کنه تو رو خدا…
با مشت هایی ضعیف کوبیدم تخت سینش:

– تو رو جون مامانت.

دیدم ک عصبی دستی به موهاش کشید و فکش سفت شد. دوباره سر جای قبل برم گردوند با تفاوت ای نکه پشتم بهش بود.

به هق هق افتاده بودم و بدنم می لرزید. چونم رو محکم گرفت و سرشو نزدیک گوشم اورد:

….

 

قسمتی دیگر از رمان متجاوز دوست داشتنی من :

– نمیای داخل؟
سوالی نگاش کردم. پشت سرش رو نمایشی دست کشید:
– هیچی

و در رو بست. پسره‌ ی خل وضع. زبونی به سمت در چوبی اتاق دراوردم و با حرص سمت آسانسور برگشتم. به سمت
کارن که روی یکی از مبل های البی نشسته بود، رفتم:

– وای کارن قراره بیست روز با اینا سر و کله بزنیم.
بیست روز ایران گردی! وای با اینا من دیونه می شم مخصوصا این پسره خنگ. کفری پا به زمین کوبیدم.

کارن خندید و دستم گرفت و کشید سمت خودش تا کنارش جاگیر شم:

– مثل بچه ها نق نزن. بیا ببین این برنامه چه طوره؟ جاهایی که درخواست دادن پنج روزش جزیره گردیه! سه روز
شیراز، سه روز اصفهان، چهار روز هم ک تهران …

مکثی کرد و گفت:

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

– درخواست کویر ریگ جن هم دادن.
با تعجب برگشتم:

– چی؟ من اونجا بیا نیستم کارن! اینا دیونن! تو ک می دونی چقدر خطرناکه. نمی شه ریسک کرد.

نفس عمیقی کشید:

– می دونم می دونم. باید باهاشون صحبت کنیم.
در حال بحث بودیم ک شخصی صدام زد:

– خانوم رستگار چند لحظه تشریف میارین؟ مهمان اتاق نهصد و نود و پنج پشت خط بودن. مثل اینکه انگلیسی بلد نیستن و ما نمیتونیم جوابگوشون باشیم.

نگاهی به کارن انداختم. منتظر تاییدش بودم. سری تکون داد به معنی برو. به سمت آسانسور رفتم.

نگاهی به ساعت مچی طالییم انداختم. نیم ساعت تا حرکت مونده بود. باز هم دکمه نوزدهم.

تا رسیدن به طبقه مورد نظر چشمامو بستم و به موزیک مالیمی که پخش می شد، گوش دادم.

از آسانسور خارج شدم و به سمت سوئیت رفتم. خواستم در بزنم که دیدم در رو باز گذاشته.

وارد شدم و در رو بستم. برگشتم تا حرفی بزنم که دیدم با حوله
سفید رنگی دور کمرش وسط اتاق ایستاده. ناخودآگاه جیغ خفه ای زدم و سریع برگشتم.

 

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

غیر ارادی اول به فارسی گفتم:
– مرتیکه نفهم این چه مدل پوششه؟

و بعد به زبون خودش ازش خواستم که لباسشو بپوشه. صدای باز و بسته شدن در نشون می داد ک متوجه شده.

پشت میز دو نفره چوبی نشستم. بعد از چند دقیقه با موهایی ک هنوز خیس بود رو به روم پشت میز نشست و به سمت جلو خم شد:

– دفعه دیگه خواستین وارد جایی بشین، در زدن رو فراموش نکنید.
حرفش درست بود اما کم نیاوردم:

– در رو خودتون باز گذاشته بودین.
دست به سینه شد:

– هوم… ولی در زدن باز هم واجبه! من فقط خواستم پشت در معطل نشی.
به فارسی گفتم:

– آره تو راس می گی، منم باور کردم.

یه لحظه حس کردم گوشه لبش به خنده جمع شد. حسی بهم می گفت فارسی بلده. سرمو جلو بردم:

– واقعا شما فارسی بلد نیستی؟
دستاشو رو میز بهم گره زد و مثل من سرشو اورد جلو:

– نه بلد نیستم.

چشمامو ریز کردم. بالاخره می فهمیدم… دوباره به صندلی تکیه دادم:

دانلود رمان متجاوز دوست داشتنی من

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.