نکس رمان
دانلود رمان جدید – دانلود رمان عاشقانه
نکس رمان
پست های ویژه

دانلود رمان خدمتکار اجباری

  • جمعه, 7 می 2021
  • دسته‌بندی نشده

دانلود رمان خدمتکار اجباری

 

نویسنده: گیسوخزان

ژانر: عاشقانه، اربابی

 

قسمتی از رمان خدمتکار اجباری:

به نام خدا…

با برخورد آب سردی با صورتم بهوش اومدم ولی چشمام بسته بود و نمیتونستم جایی و ببینم لابه لای نفس نفس زدنم صدای خشن مردی و شنیدم که گفت:

-برو به آقا بگو زندس!

نمیدونستم چند ساعت گذشت که بهوش اومدم اصلا برام مهم نبود که بدونم فقط اینو میدونستم که با یه ندانم کاری احمقانه با پای خودم رفتم تو چاله بدبختی.

حتی نمیدونستم خودم و تکون بدم چون به جز چشما و دهنم خودمم به یه صندلی بسته شده بودم.

ترسیده بودم، اینکه نمیتونستم بفهمم چی به چیه و چرا باید اینجا باشم وحشتم رو بیشتر میکرد

و خیلی سریع با فهمیدن اینکه تو بد مخمصه ای گیر افتادم گریه ام گرفت و شروع کردم به جیغ زدن با دهن بسته نمیدونستم من به چه کارشون میام که دزدیدنم؟

یه دختر معمولی بودم از یه خانواده متوسط رو به پایین که با نامادریم زندگی میکردم و از راه فروشندگی تو یه بوتیک لباس زنونه خرجم و درمیاوردم وجودم به چه دردشون میخورد؟

با گذر زمان گریه ام شدید تر میشد و جیغام بلند تر ولی صدام به قدری خفه بود که به به گوش خودمم نمیرسید

ولی امیدوار بودم کسی متوجهم بشه و بیاد بهم بگه که علت آوردنم به این خراب شده چیه و چی از جونم میخوان.

نمیدونم چقدر گذشت که صدای باز شدن قفل در و بعد از اون هجوم باد سردی به داخلنشون میداد که یه نفر اومده سراغم.

تا اینکه صدای عصبی مردی به گوشم خورد:

_چته عین توله سگ زوزه میکشی؟ خفه شو دیگه اه چرتم پرید

 شروع کردم به تقلا کردن رو صندلی سعی میکردم با صداهای نامفهمومم بهش حالی کنم که حداقل چشما و دهنم و باز کنه.

انگار منظورم و فهمید چون صدای قدمهاشو که از سمت راستم بهم نزدیک میشد شنیدم

و بعد دستمالی که دور دهنم بسته شده بود با شدت به پایین کشیده شد.

انقدر جیغ زده بودم و گریه کرده بودم که نفس کم آوردم و قبل از هرچیزی چند تا نفس عمیق کشیدم.

با صدایی که از شدت هق هق بریده بریده شده بود گفتم:

_این.. اینجا… کُ کجاس؟ چ.. چرا منو آوردید… این جا؟

_زر زر بیخود نکن به وقتش میفهمی که واسه چی اینجایی یه بار دیگه زوزه بکشی خودم میام خفه ات میکنما

_تو رو… خُ… دا بذارید… بذارید من برم

صدای خنده های چندش آورش حال خرابم و خرابتر کرد:

– مگه اومدی خونه خاله؟

_خواهش میکنم ازتون

_از این خبرا نیست دختر جون اینجا دیگه ته خطه، راه برگشت نداری مگه اینکه باهاشون راه بیای و هرکاری میگن بکنی

میخواستم بگم با کی ولی سرشو به گوشم نزدیک کرد و گفت:

_نترس اینجا برات خیلی هم جای بدی نیس.

نمیفهمیدم چی میگه فقط نالیدم:

_بذارید… برم تو رو خدا

دوباره زدم زیر گریه هیچی از حرفای اون مرد نمیفهمیدم شایدم خودم نمیخواستم بفهمم تا ترسم بیشتر نشه.مثلا میخواستم با گریه کردنم دلش برام بسوزه ولی اهمیت نداد و دوباره دستمال و دور دهنم بست.

با لحنی که مو رو به تنم سیخ میکرد داد زد:

_دیگه زر زر اضافه نکن من میخوام برم بخوابم. حواست و جمع کن فقط اگه یه بار دیگهصداتو بشنوم دهنت سرویسه ها!

دو تا انگشتشو گذاشت رو گیجگاهم و سرمو به یه طرف هول داد و گفت:

_فهمیدی یا نه؟

انقدر ازش ترسیده بودم که….. 

 

دانلود رمان خدمتکار اجباری

  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
کامنت های این مطلب

موضوعات
ورود کاربران
درباره سایت
نکس رمان ، منبع دانلود بهترین رمان ها ، هرروز منتظر جدیدترین رمان ها باشید
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نکس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.